ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - «كيسانيه، محمد حنفيه و كوه رضوى»
اميرالمؤمنين.[١]
علامه مامقانى معتقد است كه اين بيان اميرمؤمنان، عليه السلام، بر وثاقت و عدالت محمد حنفيه دلالت مى كند، زيرا هنگامى كه او اجازه ندهد، ديگرى خدا را معصيت كند، خودش بدون ترديد معصيت نمى كند.[٢]
در جنگ جمل جناب محمد حنفيه موقعيت بسيار ممتازى داشت، پرچم پيروزى در دست باكفايت او بود، با شجاعت و صلابت كم نظيرى دشمن را به عقب راند، صفها را در هم شكست و امتحان نيكويى داد.
هنگامى كه اميرمؤمنان پرچم پرافتخار سپاه اسلام را به دست محمد حنفيه داد، خطبه جالبى خطاب به او ايراد فرمود و نكات ارزشمندى از فنون جنگ را براى او يادآور شد.[٣]
خزيمة بن ثابت، در مقام تحسين و تمجيد محمد حنفيه به محضر اميرمؤمنان، عليه السلام، عرضه داشت:
اگر امروز پرچم به دست شخص ديگرى بود، رسوايى به بار مى آورد.[٤]
در همين جنگ بود كه از محمد حنفيه پرسيدند:
چگونه است كه در شرايط سخت و هولناك، پدرت ترا در كام خطر مى اندازد و هرگز برادرانت حسن و حسين را در اين مواقع به ميدان نمى فرستد؟
محمد حنفيه با تعبير بسيار ظريفى بيان داشت:
حسن و حسين، ديدگان پرفروغ پدر هستند و من بازوى پرزور او مى باشم. پدرم با دست خود از ديدگانش محافظت مى كند.[٥]
روى اين بيان ترديدى نمى ماند در اين كه جناب محمد حنفيه دقيقا بر مقام برادرانش واقف بود و كسى نبود كه به ناحق دعوى امامت كند.
پس از شهادت امام حسين، عليه السلام، گروهى به امامت او گرويدند و بيش از همه «مختار» بر محوريت او تكيه مى كرد و از مردم به نام او بيعت مى گرفت. ولى محمد حنفيه از كار او راضى نبود و هرگز بر اين كار صحه نگذاشت.
هنگامى كه مختار گزارش كار خودش را به محضر محمد حنفيه نوشت، جناب محمد حنفيه در پاسخ اظهار داشت:
رحم الله من كف يده و لسانه و جلس فى بيته، فان ذنوب بنى امية اسرع اليهم من سيوف المسلمين.
خداى رحمت كند كسى را كه دست و زبانش را حفظ كند و در خانه اش بنشيند، زيرا گناهان بنى اميه پيش از شمشيرهاى مسلمانان آنها را از پاى درمى آورد.[٦]
به افرادى كه از كوفه مى آمدند و اوضاع كوفه را براى او تشريح مى كردند، مى فرمود:
من خوشحالم كه خداوند انتقام ما را از ستمگران بگيرد، ولى من راضى نيستم كه فرمانرواى همه دنيا باشم ولى خون يك انسان بى گناه به خاطر من ريخته شود.[٧]
هنگامى كه «ابوخالد كابلى» از جناب محمدبن حنفيه پرسيد: «آيا