ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - «كيسانيه، محمد حنفيه و كوه رضوى»
يا شعب رضوى ما لمن بك لا يرى و بنا اليه من الصبابة اولق حتى متى، و الى متى و كم المدى يا بن الوصى و انت حى ترزق يعنى: «اى غار رضوى چگونه است كه مقيم تو ديده نمى شود، در حالى كه ما از عشق او ديوانه ايم. اى فرزند وصى، تا به كى، تا چه زمان و چه مدتى شما زنده و روزى خوار هستيد؟».[١]
ديگر شاعر معروف كيسانى «كثير عزه» نيز در اين رابطه مى گويد:
تغيب لا يرى عنهم زمانا برضوى عنده عسل و ماء
يعنى: «مدتى كه در رضوى از آنها ناپديد شده، ديده نمى شود، در نزد او آب و عسل هست.»[٢]
حميرى بعدا از اعتقاد به مهدويت محمد حنفيه برگشت و به امامت حضرت صادق، عليه السلام، معتقد شد و شعر معروف «تجعفرت باسم الله و الله اكبر» را در همين رابطه سرود.[٣]
«كثير» از عاشقان دلسوخته و پاكباخته اهل بيت بود، خود را مهياى مرگ ساخت، كسى را پيدا كرد كه زن و بچه اش را كفالت كند، آنگاه در موسم حج برخاست و سخنان پرشورى در دفاع از اهل بيت ايراد نمود، هنگامى كه خواست از غاصبان فدك برائت جويد، هواداران آنها برخاستند و او را سنگباران كردند و به صورت فجيعى به شهادت رسانيدند.[٤]
پس از مختار كه بنيانگذار فرقه كيسانيه به شمار مى آيد، اشعار نغز و پرمغز اين دو شاعر حماسه آفرين در شكوفايى فرقه كيسانيه تاثير فراوان داشت. در مورد نامگذارى اين فرقه به «كيسانيه» نظرهاى مختلفى هست:
١- كيسان لقب مختار بوده است.[٥]
٢- كيسان نام رئيس شرطه (پليس) مختار بود.[٦]
٣- كيسان نام يكى از غلامان اميرمؤمنان، عليه السلام، بود كه مختار را به خونخواهى امام حسين، عليه السلام، تشويق نمود.[٧]
قول سوم ضعيف است، زيرا كيسان غلام اميرمؤمنان، عليه السلام، در جنگ صفين به شهادت رسيده بود.[٨]
قول نخست از نظر تاريخى به ثبوت نرسيده است.
ولى قوم دوم قولى است معتبر، زيرا از نظر تاريخى ترديدى نيست كه رئيس شهربانى مختار شخصى بوده به نام «كيسان» مشهور به «ابوعمره» از قبيله «بجيله»[٩] از تيره «عرينه» كه يكى از شاخه هاى بجيله است.[١٠]
اين بود اشاره اى كوتاه به تاريخچه و معتقدات كيسانيه، كه بعد از سال ٦٠ هجرى پيدا شدند و در قرن سوم هجرى از بين رفتند و نام و نشانى از خود برجاى نگذاشتند.
سيد مرتضى علم الهدى در كتاب گرانسنگ «الفصول المختاره» كه گزيده اى از كتاب «العيون المحاسن» شيخ مفيد است، تاكيد فراوان دارد بر اينكه حتى يك نفر از فرقه كيسانيه در روى زمين باقى نمانده است.[١١]
قبل از ايشان، اشعرى و نوبختى نيز در اواخر قرن دوم هجرى تصريح كرده اند كه از فرقه هاى كيسانيه جز افراد انگشت شمارى باقى نمانده است.[١٢]
اما ارتباط «محمد حنفيه» با كوه «رضوى» اين است كه «عبدالله بن زبير» هنگامى كه احساس ضعف و زبونى در برابر بنى هاشم نمود، «عبدالله بن عباس» را به «طائف» و «محمد حنفيه» را به ناحيه «رضوى» تبعيد كرد.[١٣]
روى اين بيان «محمد حنفيه» قسمتى از عمر خود را در اين ناحيه سپرى كرده است. برخى از مورخان گفته اند كه او در همان ناحيه درگذشته است.[١٤]
ولى اكثر مورخان معتقدند كه محمد حنفيه در مدينه درگذشته و در بقيع مدفون شده است.[١٥]
«عبدالله بن عطا» از امام محمد باقر، عليه السلام، روايت كرده كه فرمود:
من عمويم محمد حنفيه را با دست خود به خاك سپردم.[١٦]
از بررسى مطالب ياد شده به اين نتيجه مى رسيم كه فرقه كيسانيه در نيمه دوم قرن اول هجرى پيدا شدند و به امامت جناب محمد حنفيه گرويدند و در اواخر قرن دوم بكلى منقرض شدند.
نظر به اينكه «رضوى» تبعيدگاه محمد حنفيه بود، گروهى از كيسانيه