ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - ز) افراد ضعيف يا خائن از او احساس امنيت نكنند
اين صورت خداوند حقى را براى آنان در ثروت ثروتمندان قرار داده است. حضرت از آن جهت عدل را بهترين جود دانست كه در آن هر صاحب حقى به حق مىرسد؛[١] همانگونه كه حكومتبر مردم حقوقى دارد، مردم نيز بر حكومتحقوقى دارند؛[٢] كه اگر يك طرف به وظايف خود عمل نكرد، بر ديگرى نيز وظيفهاى باقى نمىماند. حضرت بعد از آنكه وظيفه خود را در برابر نيروهاى مسلح بيان مىكند مىفرمايد:
وقتى من چنين كردم نعمتخداوند بر شما مسلم و حق اطاعت من بر شما لازم گرديد، موظفيد از فرمان من سرپيچى نكنيد.[٣]
كارگزار دولت اسلامى حق ندارد به صرف رياست و تسلطش بر مردم به صورت يك طرفه امر كند و از ديگران طاعتبخواهد زيرا اين امر موجب كينه و خشم زيردستان مىگردد و حتى دين آنان را به تباهى مىكشاند و زمينه از ميان رفتن قدرت و حكومت را فراهم مىآورد[٤].
امام، عليهالسلام، به اشعث ابن قيس والى آذربايجان مىنويسد:
حق ندارى درباره رعيت استبداد به خرج دهى.[٥]
آن حضرت هم خود به حقوق متقابل مردم و دولت معتقد بود و هم به كارگزارانش توصيه مىكرد چنين باشند.
ه) فدا نكردن دين پاى مصلحت
امام على، عليهالسلام، بعد از رحلت رسول خدا، با آنكه جانشينى ايشان را حق مسلم خود مىدانست؛ اما چون براى دين احساس خطر كرد، حكومت و فرمانروايى را رها ساخت. وقتى به وى ايراد مىگرفتند كه تقسيم مساوى بيت المال بسيارى را از اطرافت پراكنده مىكند و اين بر خلاف مصلحت و سياست است. فرمود:
مىگوييد پيروزى و استوار كردن حكومتم را با ستم به دست آورم؟! به خدا سوگند چنين نمىكنم ... اين كار ممكن است در دنيا موجب سربلندى شخص شود ولى در آخرت موجب سرافكندگى وى مىگردد.[٦]
و) دورى از تجملگرايى و چاپلوسى
امير مؤمنان در طول حكومتش از همه كارگزاران خود و حتى از همه مردم عادى زاهدانهتر مىزيست و هرگاه فرماندارى به تجمل گرايى روى مىآورد مورد سرزنش وى قرار مىگرفت.[٧] هرگاه كسى او را ستايش مىكرد مىفرمود:
ستايش مخصوص خداست، آنچه انجام دادهام وظيفه من بوده و هنوز هم وظايفم را انجام ندادهام. براحتى با من حرف بزنيد و پيشنهادهاى خود را بگوييد و از سخن عدالت آميز دريغ مكنيد كه مافوق اشتباه نيستيم.[٨]
از ويژگيهاى آدمى آن است كه تكرار يك سخن هرچند بداند خالى از صحت و واقعيت است، بر وى تاثير مىگذارد و ناخواسته باور مىكند، بويژه آنكه براى او منفعتيا مصلحتى در بر داشته باشد. زمامداران در معرض اين خطر قرار دارند كه گروهى چاپلوس با به دست آوردن پست و مقامى به تعريف و تمجيد از حاكم بپردازند و از اين طريق او را بفريبند.[٩]
لطف و سالوس جهان خوش لقمهايست كمترش خور، كان پر آتش لقمهايست آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود آن پيدا شود پايان كار[١٠]
امام اميرالمؤمنين هر كجا احساس مىكردند اندكى بوى تملق و چاپلوسى به مشام مىرسد و يا عملى موجب كبر و غرور حاكم است از آن جلوگيرى به عمل مىآورد؛ چنانكه مردم انبار رااز دويدن جلو مركب خليفه منع كرد[١١] و به «حرب» كه پياده در كنار مركب حضرت حركت مىكرد فرمود:
بازگرد كه پياده حركت كردن چون تويى در ركاب مثل من، مايه فتنه و غرور براى والى و ذلت و خوارى براى مؤمن است.[١٢]
در نامههايى كه به استانداران و كارگزاران خود مىنوشتحتى از الفاظى مانند «استاندار محترم، جناب آقاى فلان و ...» استفاده نمىكرد و تنها آنان را به اسم «مالك بن الحارث الاشتر»[١٣] و يا لقب «يابن حنيف»[١٤] مورد خطاب قرار مىداد.
ز) افراد ضعيف يا خائن از او احساس امنيت نكنند
زمامدار جامعه اسلامى نبايستى بگونهاى عمل نمايد كه كارگزارانش احساس كنند در هر حال مىتوانند