ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - آغاز و انجام با اميدوارى
اگر قرن نوزدهم ميلادى را قرن ظهور و نضج فرهنگ معاصر غرب بشناسيم، قرن بيستم قرن «ظهور تمام نماى تكنولوژى» آنست.
تاريخ جديد كه آغاز شد؛ تفكرى رخ نمود كه از همه حيث تفكر انسان غربى را معطوف به زمين كرد. و شايد از همين روست كه وجه تمايز اساسى دو دوره تاريخى جديد و قديم را در همين «رجوع حيث تفكر انسان» بايد دانست. در تاريخى، همه نگاهها معطوف به آسمان بود و در تاريخى ديگر همه نگاهها معطوف به زمين.
به اقتضاى اين تاريخ، تفكر جديد در خلوت فلاسفه و انديشمندان غربى جان گرفت و از آن پس در بيانى اجمالى نقل مجالس و محافلى شد كه سعى در بيان تفسيرى جديد اما انسانى از عالم و آدم داشت. اين طفل نوزاد در دامان ادبيات و به كمك شاعران و داستانپردازان و نويسندگان پرورش يافت تا در هيات فرهنگ و ادبى فراگير جماعت آدميان را به ادب جديد مؤدب سازد. و بزودى «تفسير جديد از عالم و آدم» تفسيرى عمومى شد. ادبى جارى و فرهنگى كه در همه وجوه خود اين دريافت جديد و صرفا انسانى از هستى را به نمايش مىگذاشت. «تفكر جديد، فرهنگ جديد و انسان متجدد» دست در گردن هم همه بناى پيشين را فرو ريختند تا پايههاى بناى نوين فرهنگ و تمدن مغربزمين را بركشند.
قرن نوزدهم تماميت فرهنگ جديد را عرضه داشت؛ در حالى كه بستر مورد نياز «تمدن» جديد را نيز فراهم مىساخت. اما قرن بيستم بتمامى شاهد رشد و گسترش تمدن غربى شد. گويى گذر ايام و قرون دريافتهاى كلى را از اجمال به تفصيل كشيد تا خود را در هيات اخلاق و فرهنگ و بالاخره تمدن آشكار سازد. در اين زمان به همان سان كه اين فرهنگ را در آثار اهل ادب مىشد خواند؛ در گستره زمين و در قالب مجسم نيز مىشد ديد. از همين روست كه اين قرن را بمثابه «ظهور مرحله سوم و آخرين مرحله از حيات تاريخى انسان معاصر» مىشناسيم.
آغاز و انجام با اميدوارى
روزى يكى از روشنفكران غربى گفته بود: «تفسير جهان بس است؛ بياييد جهان را تغيير دهيم» يا سخنى با همين مضمون؛ قرن نوزدهم اميدوارى عجيبى ايجاد كرد، اميد به آنكه با بسط فرهنگ و علم جديد بشر روى سعادت معهود و موعود را خواهد ديد. از همه غمها رها خواهد شد و الهه خوشبختى را در آغوش خواهد گرفت.
همه سالهاى اوليه قرن بيستم يا در واقع چند دهه اول اين قرن با اميد سپرى شد. هر روز در هواى روزى كه علم و تكنولوژى دردها را درمان، ويرانيها را آباد و بىعدالتيها را مقهور نمايد و بشر را از همه نگونبختيها رهايى بخشد. چنانكه اين تمنا دستمايه آثار بسيارى از شاعران، هنرمندان، نقاشان و ... بود. جنبشهاى بسيارى در سرتاسر عالم به مدد اين دريافت و تمنا رخ داد. مردان و زنانى كه در هواى محو ظلم و ظالم و رسيدن به حقوق خويش سر در پى ايدئولوژيها، مرامها و سياستبازيهاى غربى گذاشتند و جان و مال را در آستانش قربانى كردند. هر چه از قرن بيستم گذشتسايه ياس، انفعال و احساس تنهايى، بيش از پيش گسترده شد تا آنجا كه در ميانه اين قرن سرمايهداريهاى عنانگسيخته، فاصلههاى طبقاتى وحشتناك، بحرانهاى اخلاقى، درهم ريختگى عناصر طبيعى و ظهور بيماريهاى نادرى كه تا پيش از آن سابقه نداشت؛ پيش از همه ساكنان كره ارض، غربيان را با ترديد روبرو ساخت. گوئيا تجربه تمام و كمال اين تاريخ در وجوه فكرى، فرهنگى و مدنى موجب شده بود تا دريابند: «در غرب خبرى نيست».
فرزانه مردانى چون گوته آلمانى، كهيركىگورد، آلدوس هايكسلى و ديگران سعى كردند همه دريافتخود را از وضع انسان و جهان قرن بيستم در قالب نمايشنامه، رمان و آثار فلسفى به تصوير كشند و در كنار آنها جماعتى با رويگردانى از غرب روى به نوعى زندگى يله و رها آوردند. هيپىها در كنار مشتاقان سنتهاى هندى، چينى، ژاپنى و امثال آنها انعكاس نوعى سرخوردگى بودند.