ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - «كيسانيه، محمد حنفيه و كوه رضوى»
امام مفترض الطاعة شما هستيد؟» در پاسخ بصراحت تمام فرمود:
امام بر من، بر تو و بر همه مسلمانان على بن الحسين است.[١]
آنگاه براى اينكه امر امامت بر همگان روشن شود با حضرت على بن الحسين، عليه السلام، به گفتگو نشست، حجرالاسود را حكم قرار دادند، حجرالاسود به امامت حضرت سجاد، عليه السلام، شهادت داد، او نيز تسليم شد.[٢]
محمد حنفيه در اين رابطه به ابوخالد كابلى فرمود:
امام زين العابدين حجرالاسود را حكم قرار داد، حجر به من گفت: تسليم برادرزاده ات باش كه او سزاوارتر است.[٣]
پژوهشگرانى كه باحوصله و دقت تاريخچه كيسانيه را مورد بررسى قرار داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه مختار از طرف محمد حنفيه تشويق به قيام نشده است، نهايت امر اين است كه محمد او را از اين كار به طور صريح منع نكرده است.[٤] ولى با كمال صراحت به او گفت: «من هرگز دستور جنگ و خونريزى نمى دهم.»[٥] و هنگامى كه مطلع شد كه مختار اظهار كرده كه از جانب او اعزام شده است، از او تبرى جست.[٦] حتى بنابر نقلى زبان به لعن او نيز گشود.[٧]
ولى هنگامى كه محمد حنفيه از طرف عبدالله بن زبير در چاه زمزم زندانى بود، به مختار پيغام داد، و مختار ٤٠٠٠ تن به يارى او فرستاد و او را با همراهانش از بند رهايى داد.[٨]
از بررسى ابعاد مختلف زندگى محمد حنفيه به اين نتيجه مى رسيم كه او نه تنها مدعى امامت و رهبرى نبود، بلكه از آن گريزان بود، چنانكه زهرى گويد:
محمد از عاقلترين و شجاعترين مردمان بود، از فتنه ها گريزان بود، و از آنچه مردم به آن دل بسته بودند، او پرهيز مى كرد.[٩]
هنگامى كه يكى از علاقه مندانش او را به عنوان: «يا مهدى» خطاب كرد، از اين عنوان خشنود نشد و به او گفت:
آرى من هدايت يافته هستم و به سوى خير و صلاح هدايت مى كنم، ولى نام من محمد و كنيه ام ابوالقاسم است، هنگامى كه مرا صدا مى كنيد، به يكى از اين دو عنوان صدا كنيد.[١٠]
در ميان كلمات قصار و خطبه هاى فراوانى كه از محمد حنفيه در كتابها ثبت شده، به مطلبى كه به سوى خودش دعوت كرده باشد، برنمى خوريم، بلكه برعكس به خاندان عصمت و طهارت به صورت مطلق و با احتياط تمام دعوت مى كند، مثلا در ضمن خطبه اى مى فرمايد:
الا ان لاهل الحق دولة ياتى بها الله اذا شاء ...
براى اهل حق دولتى است كه خداوند هر وقت بخواهد آن را فراهم مى آورد، هر كس از ما و شما آن دولت را درك كند در بالاترين مرتبه سعادت خواهد بود.[١١]
هنگامى كه به اصرار از او مى خواهند كه دعوتش را بيان كند، آنها را از اين مطلب بشدت نهى مى كند و در پايان مى فرمايد:
و لامر آل محمد ابين من طلوع الشمس.
امر آل محمد [صلى الله عليه وآله] از طلوع خورشيد روشنتر است.[١٢]
جالب توجه است كه «امر ما» تعبير نكرده، بلكه «امر آل محمد» تعبير نموده، و مى دانيم كه او از ذريه پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، نيست، و تعبير «آل محمد» به معناى اخص آن، شامل او نمى شود.
در عقل و درايت، و هوش و كياست او همين بس، كه پادشاه روم نامه تهديدآميزى به «عبدالملك» نوشت، عبدالملك به حجاج گفت كه يك چنين نامه تهديدآميزى به محمد حنفيه بنويس و پاسخ او را براى من بياور.
هنگامى كه پاسخ محمد حنفيه به دست عبدالملك رسيد، دستور داد عين همان پاسخ را به پادشاه روم بنويسند.
پادشاه روم در پاسخ عبدالملك نوشت:
اين مطلب از تو و خاندان تو صادر نشده، اين سخن از خاندان نبوت صادر شده است.[١٣]
اين متانت در گفتار، اعتدال در رفتار و سلوك زيبا در كردار، به ضميمه دانش سرشار، عقل پربار و ديگر محاسن اخلاقى، موجب شد كه دلها از محبت او پر شود و همگان حسن اعتقاد به او داشته باشند و همين موجب شد كه مختار خود را به