ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - نگرشى به زيارت آل ياسين
رسول خدا، صلىالله عليهوآله، فرمود: «مهدى، عليهالسلام، خروج مىكند در حالى كه بر سرش ابرى است. در ميان آن منادىاى است كه ندا مىكند: اين مهدى خليفه خداست؛ از او پيروى نماييد.»
اطلاق كلمه خليفةالله اقتضا مىكند كه آن وجود مقدس- در هر شانى كه مىشود خليفتى و جانشينى از حق متعال محقق شود- خليفةالله است؛ خليفةالله مطلق است، نه مطلق خليفةالله.
هر خليفه و جانشينى بايد با آن كسى كه جانشين او شده از هر جهتى شباهت كامل داشته باشد. كسى كه ديگرى را خليفه و جانشين خود قرار مىدهد هر چه دارد- و مىشود به غير منتقل كند- به آن جانشين مىبخشد و الا مورد اعتراض قرار مىگيرد. خليفةالله كسى است كه هر چه خدا دارد و مىشود به غير خود بدهد، جميع آنها را به خليفهاش ارزانى مىدارد؛ با حفظ رابطه وجوب و امكان و خالقى و مخلوقى و الا خليفةالله نيست.
و ناصر حقه: دومين مقام در اين سلام، مقام ناصر حق خدا بودن است. گرچه همه اولياى حق صاحب چنين منزلتى هستند، اما، فعليت تامه اين مقام به آن وجود مقدس اختصاص دارد و خداوند سبحان او را براى نصرت حق خود و يارى ديناش ذخيره نموده است.
براى توضيح اين جمله بايد ديد حق خدا چيست كه امام زمان، عليهالسلام، ناصر حق اوست. حق خداى متعال در آغاز حديثحقوق امام چهارم، عليهالسلام، چنين آمده است:
فاما حق الله الاكبر عليك فان تعبده [و] لا تشرك به شيئا ...[١]
حق خداى بزرگ بر تو اين است كه او را عبادت كنى و چيزى را شريك او قرار ندهى.
پس حق خداى توحيد است؛ توحيد در ذات و صفات و افعال. حق خداى پرستش اوست و نفى شريك از او و اين حق از آغاز عالم به نحو كلى محقق نشده است. گرچه همه انبيا و اوليا و تمامى اوصيا ناصر حق خدا هستند، نصرت حق خدا و ايفاى حق وحدانيت او در عصر و روزگار هر كدام از آنها در حد محدودى بوده است؛ تا آنجا كه در حق نوح پيامبر، بعد از نهصد و پنجاه سال دعوت، مىخوانيم:
و ما آمن معه الا قليل.
حتى در روزگار پيامبر خاتم و نبى مكرم هم اين حق تحقق نيافت. خداوند سبحان اين مقام، مقام نصرت حق خودش را به قول مطلق در سطح هستى براى آن وجود مقدس ذخيره ساخته است. در روزگار اوست كه اثرى از شرك باقى نمىماند و وعده آيه ٥٦ سوره نور محقق مىشود:
يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً.
اهميت اين مقام با اين تشبيه تا حدودى روشن مىشود: گاهى انسان حقى بر كسى دارد و يا حقوقى بر جمعى، ديگرى مىآيد و مقدارى از حق او را ايفا مىنمايد؛ به همان مقدار موجبات سرور صاحب حق را فراهم مىآورد. گاه كسى پيدا مىشود و همه حق انسان را تمام و كمال ايفا مىنمايد. معلوم است چه جايى در نزد صاحب حق پيدا مىكند!
اين آقايى كه به عنوان ناصر حق خداى به او سلام مىكنيم كسى است كه همه حق حق متعال را ايفا نموده و به دنبال آن حقوق همه صاحبان حق را ايفا مىنمايد. مقام و منزلتخاص، چنين ناصر حقى را آن خدايى مىداند كه اين آقا را ناصر حق خودش قرار داده است.
لازم به تذكر است كه ناصر و منصور هر دو در ادعيه و زيارات به امام عصر، عليهالسلام، اطلاق شده است. آن وجود مقدس از حيثى ناصر و از جهتى منصور است. او ناصر حق خداست؛ ناصر دين خداست؛ ناصر اولياى خداست؛ ناصر كتاب خداست و ناصر هر چه متعلق به حق متعال است. مقام ناصريت چنين اقتضا مىكند كه نصرت حق مناسب با اين ناصرى شامل حال او باشد و او منصور قرار بگيرد. خداوند سبحان چنان نصرت و يارى در حق او خواهد نمود كه از آغاز عالم تا انجام آن در حق كسى چنان نصرتى محقق نشده است. در اينجا فقط به ذكر يك حديثبيشتر بسنده مىكنيم و آن اينكه: فرمانده آن چهار هزار فرشتهاى كه براى نصرت و يارى سيدالشهداء، عليهالسلام، آمدند و موفق نشدند و گرداگرد قبر شريفش با چهرهاى غمين و موهاى گردآگين باقى ماندند