ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - ٦ تشويق
و جلو بسيارى از مفاسد و خلافها را مىگيرد.
اميرالمؤمنين بر اساس معارف اسلامى، حكومتخود را به گونهاى طراحى كرده بود كه مردم حق داشتند اظهار نظر كنند و حقوق خود را مطالبه نمايند. او خود صبحگاهان وارد بازار مىشد و به تجار و اهل بازار تذكراتى مىداد. در ساعتهايى از روز براى رسيدگى به شكايات مىنشست و هر كس اجازه داشت، مستقيما مشكلات و شكايات خود را با پيشوايش در ميان بگذارد. براى آنكه مردم بتوانند هر لحظه شكايتخود را به حاكم برسانند حضرت در كوفه خانهاى معين كرده بود كه هر كس شكايتى داشت مىنوشت و در آن خانه كه «بيت القصيص» ناميده مىشد، مىانداخت.[١] آن حضرت به فرماداران خود نيز توصيه مىكرد صبح و عصر براى رسيدگى به امور مردم بنشينند و به پرسشهاى مردم بدون واسطه پاسخ دهند.[٢] به مالك اشتر سفارش مىكند اگر مردم نسبتبه كارهاى تو بد گمان شدند عذر و دليلت را آشكارا بر ايشان مطرح كن و سوء ظنها را از ذهنشان دور نما.[٣]
وقتى يك مدير احساس كند بايد در مقابل كارهاى خود به افكار عمومى پاسخگو باشد، به ناچار كارها را طورى سامان مىدهد كه بتواند از آنها دفاع كند. اميرالمؤمنين خود به مردم كوفه مىفرمود:
اگر با غير مركبم و بار آن و غلامم فلان از نزد شما رفتم بدانيد خيانت كردهام.[٤]
٤. انجام كارها از راههاى قانونى
اميرالمؤمنين هنگام اعزام كارگزاران يا ماموران مالياتى، وظايف آنان را طى نامههايى ابلاغ مىكرد و هشدار مىداد كه بعد از ابلاغ قوانين و شرح وظايف، حجت تمام است و اگر تخلفى صورت گيرد بهانهاى مورد قبول نخواهد بود[٥]، براى ماليات بگيران، ريز وظايفشان را معلوم مىكرد كه سلام كنند، با مهربانى و تواضع سخن بگويند، به خانه افراد براى مهمانى نروند[٦] و ... نحوه برخورد مدير و كارگزار را با غير مسلمانان بيان مىنمود.[٧]
٥. نشان دادن لغزشگاهها به كارگزاران
بسيار پيش مىآيد افرادى كه جدا قصد ارتكاب خلاف يا خيانتى نداشتهاند؛ اما به دليل عدم آگاهى و شناخت لغزشگاهها، ناخواسته گرفتار شدهاند كه اگر به آنان هشدار داده مىشد؛ بدين مشكل مبتلا نمىشدند. اين مساله مخصوصا نسبتبه حاكمان مصداق زيادى دارد. زيرا گروهى زيرك و فرصت طلب هميشه در صددند با لغزاندن حاكم از قدرت او سوء استفاده نموده، منافعى كسب كنند. خطرى كه هرچه صاحب قدرت قويتر و با نفوذتر باشد شدت بيشترى مىيابد.
بيشترين كسانى كه ممكن است زمامدار را از راه حق و انصاف منحرف نمايند، اقوام و اطرافيان اويند آنان به اعتبار قرابتشان به زمامدار، به اموال مردم دست درازى مىكنند و هنگام خريد و فروش با بى انصافى با ديگران معامله مىكنند. حاكمان اسلامى نبايستى زمين يا مزرعهاى در اختيار آنان قرار دهند زيرا بر همسايگان ستم روا داشته، بار خود را بر آنها تحميل مىنمايند كه در اين صورت استفادهاش مال آنها، بدنامى و رسواييش از آن حاكم است.[٨]
يكى ديگر از عوامل لغزش مديران نرسيدن حقوق كافى به آنهاست. وقتى حقوق دريافتى كاركنان دولت تكافوى زندگى روزمره آنان را نكند، علاوه بر اينكه دچار اضطراب روحى مىگردند، در انجام وظيفه سستى مىكنند، براى جبران كمبود خود به اموال مردم دست درازى مىنمايند و امنيت ادارى مردم را به مخاطره مىافكنند. اين مساله مخصوصا در مورد قضات از اهميتبيشترى برخوردار است[٩].
٦. تشويق
براى دلگرم كردن زيردستان و به جهت فعال كردن بيشتر آنان، حاكم بايد آنها را مورد تشويق قرار دهد، اما بايستى مواظب باشد تا در تشويق، تبعيض ناروا صورت نگيرد. اگر فردى صرفا به دليل دوستى و نزديكى به حاكم مورد تشويق قرار گيرد، بدون آنكه كار مهمى انجام داده باشد اين امر از طرفى موجب غرور كاذب در وى مىشود و از طرف ديگر دلسردى ديگران را به دنبال خواهد داشت.
حاكم اسلام نبايستى تلاش يكى را به ديگرى نسبت داده، ارزش