ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٠ - شكوفه امامت بر شاخسار نبوت
مختلف گرد هم جمع شدهاند و نزديك است به نقطهاى برسند كه بايد براى رفتن به ديار خود، يكديگر را ترك گويند.
در سرزمين غدير خم، كاروان با فرمان توقف پيامبر، صلى الله عليه وآله وسلم، از حركت باز ايستاد.
جلوداران بازگشتند؛ آنها كه در آخرين محملهاى كاروان آهسته مىراندند، براى پيوستن به شمع جمع اصحاب، پيش آمدند. پيامبر را سخنى بود كه مىبايست همگان به گوش دل و جان دريابند.
هنگامى كه جهاز شتران بر هم چيده شد و سكوى بلندى در مقابل ديدگان مسلمانان فراز آمد، پيامبر، صلى الله عليه وآله وسلم، بالا رفت و على ابن ابىطالب، عليه السلام، را به كنار خويش فرا خواند.
آنگاه قامت برافراشت، گفتارى آغاز نمود كه گويى وصيت و اتمام حجّتى است كه همانا بوى فراق و جدايى مىدهد.
ى، محمد صلى الله عليه وآله وسلم، چنانكه گويى آيات وحى بر زبان مىراند با همان صلابت هميشگى فرمود:
خدايا! سخن خود به نام تو آغاز مىكنم و به يگانگى تو گواهى مىدهم ...
اى مردم! سخنان مرا به نيكويى گوش فرا دهيد.
آنان كه اينجا هستند، سخنان مرا به ديگر كسان برسانند.
براستى كه شما با خدا ملاقات خواهيد كرد و او به حساب كارهاى شما خواهد رسيد.
اى مسلمانان، من بزودى از ميان شما خواهم رفت، پس شما را به پيروى از ثقلين سفارش مىكنم؛ دو گوهر گرانبها براى امت خويش به وديعه مىگذارم؛ اول ثقل اكبر، يعنى قرآن، كلام خدا و دوم، ثقل اصغر، يعنى خاندان و فرزندانم را.
سپس در حالى كه دست على، عليه السلام، را به دست خويش گرفته و بالاى سر مىبرد، او را به همگان شناساند و فرمود:
بشنويد تا چه مىگويم و گفتههايم را در دل جاى دهيد.
اى مردم! هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست.
بار الها، دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند و دشمن باش با هر كس كه با على دشمن باشد.
اى پيروان من!
امروز نصيحت و حجت خويش را بر شما تمام كردم.
دينتان را كامل نمودم.
و راضى و خشنود شدم كه اسلام براى شما دين و آيين باشد.