ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - اشاره
دولت شيعى حدود ١٥٠ سال ادامه پيدا مىكند. در اين مدّت در «اندلس» هم نفوذ پيدا كردند و عدّهاى از آنها به «سيسيل» رفتند. اين خاندان به دست امويان سنّى اندلس از بالا و دولت سنّى عبّاسى متعصّب از شرق سركوب شد و از بين رفت.
عبّاسيان براى سركوب ادريسيان دولت خودمختار «اغلبيان» را در تونس راه انداختند. آنها و به خصوص خود سالم اغلبى مؤسّس دولت در سال ١٨٤ ه. ق. دشمنان سرسخت شيعه بودند. آنان نقش ديوار دفاعى را براى عبّاسيان در برابر ادريسيان ايفا مىكردند. اغلب پدر سالم يكى از چهار نفريست كه در قتل ابومسلم نقش داشتند. حكومت تونس هم در واقع پاداش اين عمل پسر اغلب بود. او همزمان مأمور كشتن ادريس شد و با توطئهاى ادريس به دست او مسموم و كشته شد.
يكى از نوادگان او شريف ادريسى جغرافىدان معروف است كه اوّلين كره زمين را ساخت و الآن بقايايش موجود است. در آنجا به سادات، «شريف» مىگويند.
تعدادى از راويان از شهرهاى مختلف اسلامى «كوفه»، «بصره» و «مدينه» و ... به آن سمت مىروند و براى تشيّع تبليغ مىكنند. هم در شمال آفريقا هم در اندلس.
در طول سالهاى بعد از ادريسيان چه نقاط عطف و حوادث و دولتهاى شاخص شيعىاى را مىتوان مشاهده كرد؟
به سبب وجود دو دولت متعصّب اغلبيان در تونس و امويان اندلس تشيّع آفريقا در مغرب محصور و محدود ماند. امروز در مغرب پادشاهى به نام محمّد ششم داريم. پدرش حسن ثانى و نوه محمّد پنجم است و لقبش اميرالمؤمنين! فكر كنم او تنها شاهيست كه چنين لقبى را هم در دنياى امروز يدك مىكشد. در مسجد بزرگى كه در «كازابلانكا» دارند، ديدم شجرهنامهاش را زدهاند و نسبش را تا حضرت على (ع) و امام مجتبى (ع) از طريق ادريسيان مىرسانند.
پس از آنان، ما حدود ٢٥٠ سال حضور شيعيان فاطمى و اسماعيلى را داريم كه آثار شاخصى را از خود در اين مناطق به يادگار گذاشتند و در پى آنان ايّوبيان به طور جدّى به سركوبى شيعيان همّت گماشتند و شيعيان را به انزوا و دورى از مناطق مركزى سوق دادند.
محمود مكّى، استاد توانمند و مسلّم اندلسشناسى مقاله مفصّلى را درباره تشيّع در اندلس نوشته بود. اين مقاله را آقاى رسول جعفريان ترجمه و در مجموعه مقالاتش منتشر كرده است. بايد در اينجا يادآور اين مطلب بشوم كه ما متأسّفانه درباره تشيّع در كشورهاى مختلف شمال آفريقا به تفكيك و غير از مصر، يعنى ليبى، تونس، الجزاير، مغرب و اندلس (اسپانيا) هيچ كارى نشده و جا دارد در تحصيلات تكميلى دانشگاهها دانشجويان را به سمت انجام تحقيقات و پايان نامههايى در اين باره سوق دهند تا مشخّص شود تشيّع در اين مناطق جدا از هم چطور وارد شده و چه پيشرفتهايى داشته و الآن چه وضعيتى دارد.
درباره مصر، شرايط كمى متفاوت است. شايد علّتش اين باشد كه در آنجا مرقدى منسوب به حضرت زينب (س) وجود دارد. همان طور كه مىدانيد علاوه بر شام و دمشق، در مصر هم چنين بقعهاى وجود دارد؛ البتّه ما به مرقد موجود در شام از حيث تاريخى بيشتر اعتبار مىدهيم و هر چند درباره مرقد موجود در مصر هم گزارشها و رواياتى وجود دارد، به ندرت درباره دومين بارگاه موجود در قاهره صحبت مىكنيم.
مىدانيد حضرت زينب (س) بعد از فاجعه كربلا در سال ٦١ ه. ق. به مدينه بر مىگردد و بعد از عزادارىها و تبليغات عليه دولت يزيد، حاكم مدينه جريان را گزارش مىدهد و مأمور به تبعيد ايشان مىشود. البتّه روايت ديگرى هم وجود دارد كه سفر به همراهى همسرشان عبدالله بن جعفر و براى دلجويى بوده است. از لحاظ تاريخى تبعيد از مركز و مدينه و احتمالًا شام و مناطق شيعهنشين منطقىتر به نظر مىآيد تا شيعيان نتوانند با ايشان ارتباط داشته باشند؛