ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٧ - مقام شفاعت حضرت فاطمه (س)
مقام شفاعت حضرت فاطمه (س)
آيت الله وحيد خراسانى
پيغمبر اكرم (ص) فرمودند:
«اين سور مرا پير كرد. يكى از اين سور، «سوره واقعه» است. عيسى بن مريم (ع)، از جبرئيل سؤال كرد، از جبرئيلى كه خدا در قرآن از او تعبير كرده به «شديد القوى»، معنى «ذُومِرَّةٍ فَاسْتَوى وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى»[١]
گفت: قيامت كى برپا مىشود؟
ببينيد همه چنين روزى را در پيش داريم. ما اگر بدانيم كه آن روز كه در پيش است، چه روزى است و گرهگشاى آن روز كيست، فاطميّه اينچنين نخواهد بود.
پرسيد: قيامت كى برپا مىشود؟ عن السّاعةتا اسم قيامت را برد جبرئيل چنان لرزيد كه افتاد. بعد كه به خود آمد، گفت:
عيسى! اين علم مخزون خداست؛ چنانچه تو و من نيز نمىدانيم و من هم بىخبرم.
قيامت حقيقتى است كه از شنيدن اسمش، جبرئيل غش مىكند! ما چون نمىفهميم، آسودهايم. چون بىخبريم، آسودهايم. اين متن قرآن است:
«إِذاوَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ خافِضَةٌ رافِعَةٌ إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا ...»[٢]
چرا پيغمبر (ص) پير شد؟ كسى بايد اين سوره را بخواند، آنچه در آن هست را بفهمد، بعد «اصحاب ميمنه و مشئمه» را بشناسد، بعد ببيند خدا چه گفته، بعد بفهمد قيامت چيست.
بعد كه خدا بيان مىكند: «إِذارُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ...» اين را بفهمد. يك كلمه بدانيد! روزى كه سر كوه اين بيايد با ما چه خواهد كرد؟ وقتى كوهها كنده بشود؛ چنان كنده مىشود، به آفتاب نگاه كن در شعاع آفتاب آن ذرّات كه مىبينى اينها «هَباءًمُنْبَثًّا» است! همه اين سلسله جبال اين كوه دماوند را نگاه كن! مثل همان ذرّههايى مىشوند كه در شعاع آفتاب مىبينيد. اين كلام خداست.
حالا توجّه كن، يك حرف ناروا، يك ناسزا، يك وقت به يك جاهل مىگويى، اين حساب دارد. يك وقت همان حرف ناروا به مثل شيخ انصارى يا شيخ طوسى گفته مىشود، اين حساب عوض مىشود، چون اين كلمه به يك عالم گفته شده است. حالا اگر همان ناسزا به سلمان گفته شود؟ اگر به امام گفته شود چه جور حساب عوض مىشود؟ ما در هر گناهى به خدا اهانت مىكنيم خدايى كه عظمتش نامحدود است.
گناه نامحدود، عذاب نامحدود مىطلبد. يك روزى است آن روز، خطابش به شخص حضرت خاتم (ص) است، مىفرمايد:
آن روز مىبينى مردم مست شدهاند؛ ولى مست نيستند. اين از شدّت عذاب خداست. از شدّت عذاب خدا و از گرفتارى آن روز، پدر، پسر را فراموش مى كند و پسر پدر را و برادر، برادر را.
در چنين گير و دارى در چنين اضطراب و غوغايى يك مشكلگشا هست. كنار عرش مىايستد. وقتى كنار عرش مىايستد، گفتنى نيست، آن پيراهن- پيراهن خونين حسين (ع)- را باز مىكند، بعد كه باز كرد، روى دست نمىگيرد، روى سرش مىكشد. بعد كه روى سر انداخت، جبرئيل مىآيد، مىگويد:
«خدا به تو سلام مىرساند و مىگويد: هر چه مىخواهى بخواه!»
حالا آنچه كه وظيفه همه را روشن مىكند، اين جمله است، در چنين غوغايى، جبرئيل مىگويد: «سلى حاجتك»،[٣] مرزى ندارد. هر چه كه مىخواهى. حالا اوّلين كلمهاى كه فاطمه (ص) مىفرمايد، چيست؟ اوّلين كلمه اين است: «يا ربّ شيعتى»[٤] حالا ما چه بايد بگوييم؟
كسى كه در چنين روزى و در چنين غوغايى به