ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠ - پرسش و پاسخ
١. پس از آنكه كار بيعت گرفتن از مردم تمام شد و على (ع) و عدّهاى بيعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، على (ع) را به زور بيرون آورند، حضرت فاطمه (س) را تحت فشار قرار دادند و كار به جايى رسيد كه محسن (ع) او سقط شد. على (ع) را به مسجد بردند؛ ولى بيعت نكرد و آنان گفتند: اگر بيعت نكنى تو را به قتل مىرسانيم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصميم به قتل على (ع) گرفتند و قرار گذاشتند كه خالد قتل آن حضرت را به عهده بگيرد. اسماء، بنت عميس از اين توطئه آگاه شد و كنيز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد. اصل توطئه چنين بود كه وقتى ابوبكر نماز را تمام كرد و سلام گفت، خالد با شمشير على (ع) را بكشد؛ ولى وقتى نماز ابوبكر تمام شد، گفت: اى خالد آنچه را دستور دادم، انجام نده.[١] اهل سنّت نيز در كتابهاى كلامى، تاريخى و حديثى مسئله آتش زدن در خانه حضرت زهرا (س) را آوردهاند. براى نمونه، به چند روايت اشاره مىكنيم:
٢. بلاذرى مىگويد:
ابوبكر كسى را دنبال على (ع) فرستاد تا بيايد و بيعت كند؛ ولى حضرت على (ع) نيامد. پس از آن عمر بن خطّاب، در حالى كه آتش به همراه داشت، به سوى خانه على (ع) رفت. فاطمه (س)، عمر را در خانه ملاقات كرد و گفت: «اى پسر خطّاب! آيا مىخواهى خانه ما را آتش بزنى؟!» عمر بن خطّاب گفت: بله.
٣. ابن عبد ربّه مىگويد: آنان كه از بيعت سر باز زدند، عبارتند از: على، عبّاس، زبير و سعد بن عباده. على، عبّاس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر، عمر را فرستاد تا آنها، از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سر باز زدند، باآنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: «اى پسر خطّاب! آيا آمدهاى خانه ما را آتش بزنى؟!» عمر گفت: بله، مگر اينكه بيعت كنيد.[٢]
٤. ابن قتيبه دينورى آورده است:
ابوبكر، عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على (ع) تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على (ع) آمد و صدا زد؛ ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد يا خانه را بر سر آنان كه در آن هستند، آتش مىزنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: ولو فاطمه در آن باشد. همه بيرون آمدند؛ ولى على (ع) بيرون نيامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آيا نمىخواهى از على كه از بيعت سر باز زده، بيعت بگيرى؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو على را بياور. قنفذ آمد و على (ع) به او گفت: «چه كار دارى؟» قنفذ گفت: خليفه رسول خدا تو را مىخواهد. على به او گفت: «زود بر پيامبر دروغ بستيد.» قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر گريه طولانى كرد. عمر گفت: على را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد على برو و بگو: با خليفه رسول خدا بيعت كن. على گفت: «سبحان الله، آنچه را كه از آن او نيست، براى خودش ادّعا كرده است.» قنفذ پيام على (ع) را به ابوبكر رساند. ابوبكر باز هم بسيار گريه كرد. پس از آن، عمر برخاست و گروهى با او همراه شدند و به درِ خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتى فاطمه (س) صداى آنها را شنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه يا رسول الله! پس از تو از پسرخطّاب و پسر ابى قحافه، چهها كه نكشيديم.» وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند؛ در حالى كه گريه مىكردند، برگشتند و دلشان به حال حضرت فاطمه (س) سوخت؛ ولى عمر و عدّهاى ماندند. على (ع) را بيرون آوردند و گفتند: بيعت كن. على (ع) گفت: «اگر بيعت نكنم چه مىكنيد؟» گفتند: به خدا سوگند گردنت را مىزنيم.[٣]
همانطور كه ملاحظه مىكنيد در منابع شيعه، اين حادثه به طور كامل ذكر شده است و منابع اهل سنّت تنها به آتش آوردن اشاره كردهاند. البتّه از آنان توقّع نداريم كه اين حادثه را به طور كامل ذكر كنند، چون اين، به زيان آنهاست و آنان تلاش مىكنند اين حادثه ذكر نشود. اگر مىخواهيد به همه مآخذ و منابع شيعه و سنّى آگاهى پيدا كنيد به جلد دوم كتاب «مأساه الزّهراء» نوشته جناب سيّد جعفر مرتضى عاملى مراجعه كنيد. اين موضوع در اين كتاب بسيار مفصّل بررسى و بحث شده است.
پىنوشتها:
[١]. اصول كافى، ج ١، ص ٢٤٠، ح ٢.
[٢]. همان، ص ٢٤١، ح ٥.
[٣]. به نقل از كلم الطّيب، حاج سيّد عبدالحسين طيّب، صص ٥١٥- ٥٢١.
[٤]. بحارالأنوار، ج ٢٨، ص ٣٠٨.
[٥]. العقد الفريد، ج ٥، ص ١٢.
[٦]. الامامه و السياسه، ج ١، ص ٣٠.