ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - آخرين كلام، كلام آخرين
محرّف از نظر ما- جهان در آستانه ظهور دوم قرار گرفته است. آنان دولت آمريكا را مكلّف به زمينهسازى جنگ جهانى و آخرالزّمانى آرمگدون در فلسطين اشغالى و سركوب مسلمانان مىشناسند.
در تعريف آنها از نيروهاى شرور، مسلمانان و اعراب، نماد شرارت و قرآن، كتاب و آيين نامه شرارت و وحشت شناخته مىشود.
وابستگى كشيش آمريكايى، آقاى ترى جونز به ايوانجليكها، پرده از جريانى بر مىدارد كه سعى مىكنند، غرب مسيحى را با شرق اسلامى درگير كرده و آتش جنگ صليبى دوم را به نفع بنى اسرائيل (يهوديان صهيونيست) روشن كنند.
اين موضوع، چنان كه آقاى ادوارد سعيد بدان اشاره دارد، حكايت از آگاهى و عمل آقاى ترى جونز و ساير مبلّغان انجيلى از چالش آخرالزّمانى غرب و اسلام دارد و آتش زدن قرآن نيز در راستاى همين موضوع و آگاهى، قابل شناسايى است.
بسيارى از قراين و شواهد، حاكى از همگرايى جدّى ايوانجليكها با يهوديان صهيونيست است. از نظر مذهبى، پروتستانها و مبلّغان ايوانجليك ظهور مسيح را براى بنىاسرائيل و در بزرگداشت آنان ارزيابى مىكنند و خود و عموم مسيحيان را وامدار بنىاسرائيل و خدمتگزار آنان مىدانند. از همين رو، آنان فلسطين را به طور مطلق متعلّق به بنىاسرائيل دانسته و حاضر به هيچ گونه مذاكره و گفتوگويى در اين باره با مسلمانان و فلسطينيان نيستند؛ ضمن آنكه آنان بازگشت يهوديان به فلسطين و تأسيس دولت يهودى در آن سامان را شرط ضرورى بازگشت حضرت مسيح (ع) اعلام مىدارند. پر واضح است كه آنان، با اين رويكرد، خود را در تعرّض به قرآن و سركوب مسلمانان محق مىشناسند و وجود آيات جهادى قرآن و رويكرد مجاهدان مسلمان به مبارزه براى آزادى قدس شريف را در تعارض با خواستهاى خود تعريف مىكنند، بنابراين، در تلاشى پيگير، سعى در سركوب همه مسلمانان مجاهد و نفى هر گونه باور و حركت جهادى در ميان مسلمانان مىكنند.
غرب، راه نجات را در يك جنگ فراگير مىشناسد.
چنان كه ذكر شد، غرب در بن بست و بحران حاصل از تاريخ چهارصد ساله بىخدا و بىآسمان، قبل از آنكه با شرق اسلامى درگير باشد، در خودش درگير و مبتلاست. ادامه شرايط و روند فعلى كه از اوّلين سالهاى قرن بيستم ميلادى، نشانههايش نمودار شد، غرب را در خودش نابود مىكند و آن را در حوزههاى مختلف و در آستانه تاريخ جديد كه به نام دين و خدا متولّد شده است، به زانو در مىآورد.
جز اين، احياى اسلام و رشد و گسترش آن در ميان ساكنان غرب بر سرعت فروپاشى مىافزايد و اين وضع جامعه غربى را در مناسبات سياسى، اجتماعى و امنيّتى دچار چالش بزرگ ساخته و در برابر شرق اسلامى، در شرايط انفعالى جدّى قرار خواهد داد.
شايد بتوان بزرگترين هراس غرب را در قد برافراشتن قدرتى بزرگ در شرق اسلامى دانست. رقيبى كه در دوران كهولت و احتضار تاريخ، تفكّر و فرهنگ غربى، جوانى و برومندى را تجربه مىكند.
اين قدرت، به دليل رويكرد دينى به عالم و داشتن ادّعاى مديريت كلان بر مبناى قوانين كتاب دينى اسلامى مىتواند حوزه تمدّنى از دست رفته شرق را كه طى قرون گذشته از شرق درياى مديترانه به غرب آن منتقل ساخت، ديگر بار به شرق منتقل ساخته و موجب بروز ركود و ريزش تمام عيار فرهنگى و تمدّنى مغرب زمين شود.
به همان سان كه با انتقال حوزه تمدّنى از شرق درياى مديترانه، مشرق زمين دچار ركود و رخوت شد و به زير سلطه غرب رفت.
كلام آخر آنكه، بنىاسرائيل، كه طى قرون گذشته و با آلت فعل قرار دادن غرب مسيحى و ساكنان غرب به بخشهاى مهمّى از اهداف و استراتژىهاى خود دست يافته است، براى اجراى آخرين بند از قصيده بلند سلطهجويىاش و تأسيس حكومت جهانى، فرصت چندانى ندارد. وقايع ذكر شده و شرايط موجود و مطرح حاكى از آن است كه چنانچه در حركتى عاجل و اقدامى سريع، امكان اعلام جهان تك حكومتى را نيابند، ديگر امكان دستيابى به فرصتى براى اين امر وجود نخواهد داشت.
دستيابى به آخرين مرحله از اين سناريوى جنگى، فائق آمدن بر همه بحرانها و بنبستها و از جمله متوقّف كردن روند رو به رشد اسلامگرايى در گرو ورود فراگير به جنگ جهانى است. نبردى كه با عنوان جنگ صليبى دوم، همه فرصتها و بهانهها را براى سركوب مسلمانان، غصب باقى مانده سرزمين فلسطين، سركوب نهضتهاى اسلامى و بالأخره متوقّف كردن جريان توفنده انقلاب اسلامى ايران را ممكن مىسازد.
ايجاد هيجان بالا تا سر حدّ ناشكيبايى در ميان مسلمانان مىتواند ضامن بمبى را بكشد كه غرب و سران مجامع مخفى يهودى، از آن براى آغاز آخرين يورش و بزرگترين آنها استفاده خواهند كرد. چنان كه، بالا گرفتن موج اختلافات داخلى در هر يك از سرزمينها و كشورهاى اسلامى، امكان تضعيف قوا و توانايى بالقوّه و بالفعل آنان را سبب خواهد شد.
نمىتوان از اين نكته غفلت كرد كه در اين شرايط حسّاس، طرح شعارهاى نو و شبه نظريّههاى عامّه پسند، خارج از چهارچوب اصلى، بناى فرهنگى و سياسى اجتماعى ايران اسلامى، زنگ خطرى است كه غفلت از آن، به خسارات جبرانناپذير مىانجامد.
كلام خود را با اين عبارت ختم مىكنم.
|
شرح اين هجران و اين خون جگر |
اين زمان بگذار تا وقت دگر |