ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - يكى از خصوصيات و ويژگى هاى تشكيلات فراماسونرى،
اساساً ريشه در تاريخ اين تشكيلات داشته و با گذر زمان هم هيچ تغييرى نكرده، توجّه نماييم:
١. نماياندن فراماسونرى به عنوان يك ايده و سازمان مستقلّ سياسى و فكرى و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهيونيستى، در حالى كه بنا به نوشتهها و اسناد مختلف و كهن صهيونى، تشكيلات فراماسونرى شاخهاى از امپراتورى جهانى صهيونيسم محسوب شده و از ديرباز به عنوان بازوى سياسى، اقتصادى و فرهنگى آن عمل كرده است؛
٢. باستانگرايى، مهمترين شاخصه تفكّر امروز فراماسونرى است. تفكّرى كه از همان زمان ورود نخستين فراماسونها به اين سرزمين، ترويجش در دستور كار قرار گرفت. عمده هدف نيز نه احترام و اكرام تاريخ باستان يا گذشته مثلًا باشكوه اين آب و خاك بلكه تنها و تنها القاى اين فريب و نيرنگ تاريخى بود كه ايران داراى تاريخ با شكوهى از ٢٥٠٠ سال پيش به اين سو بوده (يعنى بدون تعارف ٥٠٠٠ سال تاريخ مشخّص قبل از آن را ناديده گرفتند!) ولى در حمله اعراب (بخوانيد مسلمانان) نابود شده و از بين رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسونها از اين باستانگرايى يا آركائيسم (ايران منهاى اسلام) بوده و هست، جز هجمه عليه تمدّن پرشكوه اسلامى و دين خاتم و جلوههاى تاريخى و اجتماعى آن نيست. امروز نيز اين نوع باستانگرايى به انحاى مختلف در مكتوبات و سخنرانىها و فيلمهاى جريان به اصطلاح روشنفكرى و همچنين جريانهاى نوظهور سياسى، فكرى به چشم مىخورد. جريانى كه تاريخ تمدّن اسلامى را طى حاكميت ١٠ قرنىاش بر دنياى خاموش قرون وسطا و پس از آن و همچنين تأثير اساسى آن در شكلگيرى تمدّن امروز بشرى ناديده مىگيرد؛
٣. ترويج تفكّرات اومانيستى (انسان محورى) و سكولاريستى (جدايى دين از زندگى و اجتماع) در اشكال و فرمهاى مختلف هنرى، فكرى و انديشهاى به نحوى كه خدا را از زندگى بشر خارج كرده و به جاى آن مسائلى از قبيل اراده انسانى يا معنويّتهاى غير الهى را بنشانند. اين تفكّراتى است كه شاخصترين ماسونهاى دوران رنسانس، تحت عنوان نهضت روشنگرى تئوريزه كرده و طى ٣- ٤ قرن اخير در اشكال مختلف ادبى، هنرى و علمى به خورد بشريّت دادهاند. از جمله حضور تعيين كننده اين تفكّرات صهيونى در دروس و سرفصلهاى درسى علوم انسانى دانشگاهها يكى از آسيبهاى جدّى جامعه فرهنگى و هنرى ما به حساب آمده است؛
٤. ترويج ليبراليسم به عنوان سيستم سياسى، اجتماعى منتج از اومانيسم و سكولاريسم؛
٥. ترويج اباحهگرى و بىبند و بارى و جدّى نگرفتن آن در سطح جامعه؛
٦. تسامح و تساهل در اصول و احكام دينى مانند حجاب، روابط زن و مرد و ...؛
٧. ناكارآمد جلوه دادن قواعد اسلامى در مديريت جامعه و ارتجاعى نشان دادن و واپسگرا نماياندن قوانين دينى مانند قصاص، حضانت، ارث و ... براى مسائل امروز؛
٨. ناديده گرفتن ولايت فقيه در تداوم نبوّت پيامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نيابت امام عصر (عج)؛
٩. غربزدگى و خودباختگى نسبت به تجدّد و مدرنيسم غرب؛
١٠. تسامح در برابر فرقههاى صهيونى از قبيل بهائيّت و وهّابيت و همچنين فرقههاى نوپديد.
متأسّفانه نشانههاى متعدّدى را از حضور عناصر فوق در عرصههاى فرهنگى، هنرى و علمى امروز جامعه اسلامىمان شاهديم. از تحسين و تجليل عناصر و عوامل پيشانى سفيد ماسون تحت عنوان دانشمند و فيلسوف و متفكّر و فرهيخته و ... گرفته (كه در نشريات و رسانههاى مختلف صورت مىگيرد) تا چاپ مكتوبات و برنامههاى ديدارى و شنيدارى در تضعيف و خدشهدار ساختن اصول و احكام و قوانين اسلامى تا محدود ساختن صهيونيسم و تفكّرات صهيونى به اسرائيل و فلسطين تا پرهيز از تبيين ابعاد شرك آميز، نژادپرستانه، سرمايه سالارانه و سلطه طلبانه انديشه صهيونيسم و مصاديق آشكار و پنهانش در عرصههاى فرهنگى و هنرى و علمى و تا ... آنچه بيان شد، نشان مىدهد كه تشكيلات فراماسونرى در يك سازماندهى نوين، امروزه وراى نمادسازى و سمبلگرايى در عرصه يك جنگ نرم تمام عيار با تماميّت اسلام درگير شده و همه نيروهايش را به اين ميدان فراخوانده است تا در يك درگيرى نفسگير پس از فروپاشى ايدئولوژيك جامعه اسلامى (همچون تجربه آندلس)، فروپاشى فيزيكال آن را شاهد باشد.
امروز ناديده گرفتن اين تهاجم فرهنگى همه جانبه (كه مقام معظّم رهبرى آن را به طور رسمى از آذر ماه ١٣٦٨ م.
يعنى فقط حدود ٦ ماه پس از آغاز ولايتشان گوشزد كرده و طى اين ٢٢ سال در هر فرصت و در بسيارى از بياناتشان مراحل مختلف آن را تبيين نموده و ضرورت مقابله برنامهريزى شده را يادآور شدهاند) جز تأثير انديشههاى ماسونى نيست، انديشهاى كه تمامى طرح و برنامههاى فوق را جز توهّمى بيش ندانسته و تحت تأثير القائات صهيونيستهايى مانند كارل پوپر و دانيل پايپز (كه توهّم توطئه را تئوريزه نمود) آن را حاصل خيالات و تصوّرات كهنه شده به حساب مىآورند.