لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٦٧٧ - زيارة جامعة لجميع الائمة صلوات الله عليهم
است بر همه خلايق از ملائكه مقربين و انبيا مرسلين.
پس پيش ايستادم و امامت كردم همه را و فخر نمىكنم بر اين معنى بلكه آن چه واقع است مىگويم يا از روى تفاخر نمىگويم بلكه حسب الامر مىگويم، و چون رسيدم به حجابهاى نور جبرئيل بمن گفت كه مرا بگذار و پيش.
رو گفتم اى جبرئيل در چنين جائى از من مفارقت مىكنى گفت يا محمّد به درستى كه انتهاى حدى كه حق سبحانه و تعالى از جهة من مقرر فرموده است تا اينجاست و اگر از اينجا درگذرم و بالاتر روم بالهاى من مىسوزد به سبب آن كه از حد خود بالا رفتهام.
پس مرا درآوردند در عالم نور تا به جايى رسيدم كه حق سبحانه و تعالى مىخواست از مراتب عاليه كه فوق آن متصور نيست پس ندا رسيد كه يا محمّد تو بنده منى و من پروردگار توام پس مرا عبادت كن و بس، و بر من توكل كن و بس به درستى كه تو نور منى در ميان بندگان من و رسول منى بسوى خلق من و حجّت منى بر همه خلايق از جهة تو و از جهة تابعان تو آفريدهام بهشتم را، و از جهة تو آفريدهام دوزخم را و از جهة اوصياء تو واجب گردانيدم كرامتم را و از جهة شيعيان ايشان واجب گردانيدهام ثوابم را.
پس گفتم اى پروردگارم كدامند اوصياء من و خلفاء من پس ندا رسيد كه يا محمّد اوصياء تو آنهااند كه اسامى ايشان بر ساق عرشم نوشته است پس در آن عالم نظر كردم به ساق عرش دوازده نور ديدم كه در هر نورى به سطرى سبز نوشته است اسم وصيى از اوصياء من اول ايشان على بن ابى طالب بود و آخر ايشان مهدى امت من بود.
پس گفتم كه يا رب اين جماعت اوصياء منند بعد از من پس ندا رسيد