درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥٠ - معاد جسمانى و روحانى
از اين مثال و نظائر استفاده مىشود كه هر يك از عوالم برزخ و قيامت اختصاصاتى دارد و لوازم و شئون وجودى خواهد داشت مخصوص بخود آن عالم كه در نظام ديگر محال است صورت بگيرد بر اين اساس نبايد قياس نمود باينكه قوام موجودات طبع بر بىخبرى و پراكندگى و فقدان ادراك و كمال است موجود مادى طبيعى در آن نظام داراى حيات و ادراك بالذات باشد در صورتى كه نظام نشئه قيامت آنست كه هر موجودى متحيز داراى ادراك و شعور بالذات باشد منافات ندارد كه مراتب شعور ادراك مختلف و بيشمار باشد.
هم چنان كه بدن عنصرى انسانى در اين نظام بر اساس حركت و بدل ما يتحلل و زوال است ولى بدن افراد اهل ايمان ساكن و جوار رحمت ثابت و دائم و غير متحول باشد و هرگز نيازى بغذاء و بدن ما يتحلل نداشته باشد با اينكه برحسب تمايل بتواند غذا صرف كند اين از نظر آنست كه نظام عالم قيامت كاملترين نظام امكانى است كه صفات ساحت ربوبى را ارائه ميدهد نظام خاصى است كه اختصاص بعالم قيامت دارد بلكه بشر در اين نظام طبع نمىتواند با نظر و فكر كوتاه خود بپذيرد كه چگونه موجود مادى و متحيز داراى نيروى ادراك است ولى بدن افراد بشر كه در جوار رحمت سكونت دارند بدن سالم مادى نورانى داراى ادراك بالذات و نيز بالعرض در اثر تدبير روح باشد و تا اينكه ساكنان جوار رحمت هرگز محتاج به تبدل ما يتحلل نباشد و تحول و تدبير نباشد هيچ يك از اين لوازم ضرورى عالم قيامت قابل درك براى بشر نخواهد بود جز از طريق دليل شرع و عقل كه حق سبحانه نظام هر يك از عوالم طبع برزخ و قيامت را مباين و مخالف ديگر قرار داده است زيرا لازم تعدد و استقلال عوالم باختلاف و آثار و لوازم ذاتى اجزاء آن نظام است و چنانچه لازم موجودى در نظام آخرت مانند نظام طبع باشد لازم مىآيد كه محكوم بغير نظام عالم قيامت باشد بعبارت ديگر عوالم امكانى همه متصل و مرتبط و بنظرى واحد و پيوسته از مرتبه ضعف در اثر تحول بعالم ديگر و لا محالة لوازم و نظام هر يك مباين و مغاير با ساير عوالم