درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧ - معاد جسمانى و روحانى
إِلَّا أَحْصاها فلا يفيد هذا الدليل بل لا بد من الاستناد بالآية الكريمة يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً.
بل كل شأن من شئون النظام المثالى بل النظام الكامل الاخروى لا بد من الاستفادة من الآيات القرآنية حيث انه لا طريق الى اثباتها و لا يمكن الاعتقاد بها بمجرد الاحتمالات و انها مما لا تناله العقول من غير دليل قاطع الهى حيث ان جميع هذه الحوادث من شئون النظام الشهودى فوق العقول البشرية و من جملة الاحكام الالهية و اجمالها من المعتقدات الدينية اللتى لا يصاب بالعقول.
كريمه تعبير بكلمه محضرا نموده اشعار باينكه نفس هنگام تعلق آن ببدن عنصرى مورد خاطرات پيوسته بوده ولى چه بسا دو لحظه ثبات و استقرار نداشته از اين نظر در دنيا صورت خيالى بر اساس ثابت و مستقر نخواهد بود از اين نظر ضعيف و وجود آميخته با زوال خواهد داشت ولى صورتهاى خيالى كه در عالم شهود و برزخ روح بطور وجود مثالى در خود ايجاد مىنمايد موجودات ثابت و مستقر و از كمون ذات روح سرچشمه گرفته هرگز قابل زوال و تزلزل نخواهد بود بلكه صورت ذاتى و ثابت و بطور دائم سبب سرور و يا سبب عقوبت خواهد بود بالاخره شهود روح در عالم برزخ در اثر نيروى غيبى و احضار است.
و تعبير باحضار نيز چنانچه خاطرهاى در زندگى از جمله خاطرات و سابقه صورت خيالى نداشته باشد هرگز در عالم شهود مثالى روح نمىتواند صورت مثالى خيرى را كه در درون خود ذخيره نموده و بآن سابقه نداشته صورت مثالى آن را در خود ايجاد نمايد.
بعبارت ديگر مادام كه حضور ذاتى در درون روح و متخيل نداشته احضار مفهوم ندارد ولى در عالم دنيا هر خاطرهاى را نيروى خيال مىپذيرد و هر چه را روح در برزخ حاضر نمايد يعنى براى آن احضار شود زوال پذير نخواهد بود زيرا از درون روح سرچشمه گرفته و جزء ذات و صورت علمى معرفى مىشود.