سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٨٩
معروف گرديد. در حالى كه مكاتب نوسازى در توسعه سياسى محصول ذهنيت نظريهپردازان آمريكايى و غربى بود، صاحبنظران جهان سوم نيز به ويژه در امريكاى لاتين با نقد نگرشهاى غربى، با ارائه نظريههاى جديد توسعه نيافتگى در جهان سوم، به نقش غرب استعمارگر در توسعه نيافتگى اين كشورها تأكيد كردند. ظهور مكاتب وابستگى و نظريه نظام جهانى در نقد نظريههاى مكتب نوسازى در اين جهت بوده است.
نقدهاى مطرح شده بر جامعهشناسى تجددگراى غربى و كشف نابسندگىهاى آن، منجر به ظهور رهيافتهاى جديدى در مطالعات توسعه سياسى گرديده كه نمونه آن را مىتوان در آثار نظريهپرداز فرانسوى، برتران بديع مشاهده كرد. وى با نقد جامعهشناسى كلاسيك غربى، رهيافت جديدى را در مطالعات توسعه سياسى مطرح كرده و آن را بازگشت به تاريخ يا جامعه- شناسى تاريخى توسعه ناميده است (بديع، ١٣٨٠: ١٣- ٧؛ همو، ١٣٧٩:
١٤٩- ١٤٧). هرچند بديع هنوز با نگاهداشت بر اصول مدرنيسم، بر تمايزهاى جهان سوم از غرب مدرن توجه دارد و سعى مىكند صرفا تاريخ متفاوت تحولات آنها را برجسته سازد، نظريهپردازان پسامدرن با شالودهشكنى مدرنيسم غربى، خصلت هژمونيك ادعاهاى كلان آن را در باب توسعه و نوسازى همانند ديگر ادعاها تنها نتيجه فرا روايت و غيريتسازى دنياى مدرن مىدانند (نك: قوام، ١٣٨٣: ٢٩٠- ٢٥٣). نتيجه چنين مباحثى، ابهام در تعريف مفهوم توسعه و معيارهاى آن است. با وجود اين مىتوان به رغم چنين اختلافى، به معناى شرح الاسمى مراجعه كرد و بر اساس آن بحث را پى گرفت.
با چنين نگرشى به توسعه سياسى، فراخناى تاريخى مباحث توسعه سياسى بسيار گسترش يافته، از نظريهپردازان غربى كه خود را تنها متوليان نظريهپردازى مىدانند و درصدد تحميل الگو هستند، به دور مىداريم. از اين