سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٦٨
خواهد شد. اما در فرهنگ شيعى، دو عنصر وجود دارد كه انسان گرفتار را همواره اميدوار نگه مىدارد كه در حيات خود مشمول فرج خواهد بود: عنصر نخست را مىتوان آموزه اعتقادى حضور منجى در افق زمانى مشترك با فرد گرفتار دانست. چنانكه گذشت، ضرورت حضور امام در هر عصرى يكى از آموزههاى اساسى شيعى است و زمان بدون امام متصور نيست. امام ركن اساسى هستى اين جهان تلقى مىشود و بدون وى، بنابر مشيت الهى، جهان فلسفه وجودى خود را از دست مىدهد. امام خليفه و حجت خدا بر روى زمين است و هرگز زمين خالى از حجت نمىماند. چنين حجتى يا ظاهر است، يا غايب. اما مهم آن است كه در تفكر شيعى چنين حجتى همواره وجود دارد، هرچند غايب از نظر. به عبارت ديگر، با حضورش ناظر بر حال فرد گرفتار است و هرچند فرد گرفتار و مشتاق چنين حضورى را به عيان مشاهده نمىكند، ولى بدان اعتقادى عميق دارد. مؤمن شيعى نمىتواند بدون احساس وجود و حضور امام زندگى كند، هرچند توفيق ديدار او را نداشته باشد. پس اعتقاد به حضور منجى در افق زمانى فرد گرفتار، اميد فرج را مضاعف مى- سازد. يك مؤمن شيعى با نداى «يا ابا صالح أغثنى» درون وجودش اميد دارد كه در صورت صلاحديد مولاى خويش حاجتش روا شود. چنين ويژگى تنها به شيعيان اختصاص دارد.
عنصر دوم، آموزه رجعت در فرهنگ مهدويت شيعى است. اين امر مؤمن منتظر را اميدوار مىسازد كه حتى اگر عمرش سر آيد و در طول عمر خويش، جمال ظهور فرج را نبيند، با رجعت پس از مرگ فرج را خواهد ديد. اين آموزه نيز به شيعيان اختصاص دارد و اميد آنان را به فرج افزايش مىدهد.
اهميت اصلى و كليدى فرهنگ مهدويت را مىتوان در هويتبخشى به فرد و جامعه دانست. جامعهاى كه به آينده اعتقاد دارد و بر آن باور است كه عصرى به دور از نقصها، متفاوت با وضع موجود و برابر با مدينه فاضله