سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٤٠
اسلامى تعبيرى تناقضآميز مىنمايد؛ زيرا فلسفه سياسى حاكى از تعقل آزاد است، در حالى كه قيد دين خاصى چون اسلام، سبب تقيد تعقل آزاد مىشود.
در پاسخ به چنين اشكالى، بايد گفت اگر صرف زمينههاى اجتماعى مانع تفكر عقلى و آزاد باشد، از اينرو نمىتوان هيچ فلسفه سياسى آزاد داشت؛ زيرا هر جامعهاى داراى ويژگىهاى خاص خود بوده و در نتيجه بر نحوه تعقل آن جامعه تأثير مىگذارد؛ دوم آن كه مراد از فلسفه سياسى اسلامى نه تفكر محدود بلكه بهرهگيرى از برخى از آموزههاى وحيانى براى مساعدت به عقل در استدلالهاست. از اين جهت، قيد اسلامى در فلسفه سياسى اسلامى، تنها پيشفرضها و برخى از مبادى خاص پذيرفته شده در فلسفه سياسى اسلامى را بيان مىكند. چنين مبادىاى در هر فلسفه سياسى وجود دارد؛ سوم آن كه اگر هرگونه تفكر منتظم عقلانى در عرصه سياسى را فلسفه سياسى بدانيم، در متون اسلامى نيز بسيارى از آموزهها و تبيينهاى عقلانى را از پديدههاى سياسى- اجتماعى مىتوان يافت. از اينجهت، مىتوان از فلسفه سياسى اسلامى مبتنى بر متون دينى سخن گفت.
با اين توضيح، مىتوان وارد مباحث فلسفه سياسى مهدويت شد. مهدويت از منظرى تنها يك اعتقاد اسلامى است، اما از منظرى كلان، آموزهاى فراگير بوده و حتى در مكاتب بشرى نيز گونهاى از تحقق جامعه آرمانى در آينده است. اگر مهدويت را معادل منجىگرايى بدانيم، آموزه نجات را در بسيارى از مكاتب و انديشههاى آيندهنگر خواهيم يافت. البته به رغم اشتراك اين مكاتب در اصل نجات و تحقق جامعه آرمانى در آينده، در جزئيات و چگونگى آن اختلاف وجود دارد.
فلسفه سياسى مهدويت، با عنوان كلان آموزه آرمان شهر و منجىگرايى بررسى شدنى است. از اينجهت، برخى از موضوعات كلان فلسفه سياسى مربوط به مباحث مهدويت را مىتوان شناسايى كرد: