سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٩٥
پس توجه به پديده منجىگرايى و آموزه نجات نيز پر اهميت است. آموزه نجات و منجىگرايى، آموزهاى مشترك در تمامى اديان است؛ يعنى برخلاف نگرشهاى دورى به تاريخ، نگرش اديان به تاريخ، خطى و تكاملى است، يا دستكم نگرشى حلقوى است؛ به اين معنا كه سير حركت تاريخ هرقدر هم فراز و فرودهايى داشته باشد، ولى در مجموع رو به تكامل و جهان نيك است. اما اين سرانجام نيك، با تقدير الهى در قالب ظهور منجى الهى رقم خواهد خورد. در واقع، اين بحران معنايى كه انسان معاصر با آن مواجه است، بايد به شيوه مناسبترى با بازگشت به آغوش خلقت و بازگشت به اصالت و مبدأ هستى حل شود. در واقع، آنچه در اديان آمده، آموزه نجات است.
در اسلام اين سرانجام نيك به شيوههاى مختلفى مطرح مىشود. علاوه بر آيات متعدد و روايات متواتر بسيار، حضرت على عليه السّلام در نهجالبلاغه در باب اين سرانجام نيك فرمودهاند: نسبت ما اهل بيت با جهان، همانند ماده شترى است كه بچه خودش را رد مىكند و به او لگد مىزند، اما نهايتا رام خواهد شد و او را خواهد پذيرفت. در واقع سخن امام على عليه السّلام اين است كه اين دنياى شما هرچند از پذيرفتن حق اهل بيت عليهم السّلام ابا نموده و مىگريزد، اما سرانجام رام خواهد شد (كلمات قصار، شماره ٢٠٠).
در واقع علت اصلى گرايش به دين و آموزه نجات در عصر حاضر به اين دليل است كه انسانها مكاتب مختلف را تجربه كرده و ديدهاند كه آموزههاى بشرى پاسخگوى او نيستند. روايتى درباره آخرالزمان چنين مىگويد: قبل از قيام منجى، همه اديان و قومها حكومت مىكنند، اما همگى شكست مى- خورند تا اين كه منجى مىآيد و نشان مىدهد حكومت راستين چگونه است.
آنگاه كسى مدعى نخواهد شد كه اگر به قدرت مىرسيد، چه كارهايى مى- توانست انجام دهد. آيا نمىتوان اين روايت را اينگونه توضيح داد كه در فرايند تاريخ، ايدئولوژىها و مكاتب مىآيند و همه سعى مىكنند راه نجات را