سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٨٨
نوسازى، همانند تجويزاتى چون اصلاحات ارضى، سياسى و فرهنگى در ايران دهه ١٣٤٠، جلوگيرى از نفوذ ايدئولوژىهاى كمونيستى به كشورهاى تازه استقلال يافته جهان سوم بر اساس سياستهاى سد نفوذ امريكا و در كل، ترويج و گسترش فرهنگ و هنجارهاى غربى در جهان سوم پس از جنگ جهانى دوم بوده است.
به رغم گذشت بيش از نيم قرن از مطالعات نوسازى و توسعه سياسى، اين مفهوم روزبهروز بيشتر ابهام يافته و در پس مناقشات و اختلاف نظرهاى صاحبنظران پنهان مانده است. امروزه با وجود انبوه مطالعات در اين باب- همانند ديگر مفاهيم علوم انسانى- اجماع مشتركى بين صاحب نظران درباره اين مفهوم به دست نيامده است. هريك از مكاتب، تعريف و معيارهاى خاص خود را از اين اصطلاح ارائه كردهاند، اما به رغم اين اختلاف نظر، اهتمام تمامى اين نظريهها را مىتوان تلاش براى ترسيم وضعيت سياسى مطلوب دانست. از اينرو، مىتوان به صورت تعريف بدوى و شرح الاسمى، توسعه سياسى را حاكى از دستيابى به وضعيتى مطلوب در عرصه سياسى دانست كه هر جامعهاى به فراخور ديدگاههاى خود درصدد نهادينه كردن و رسيدن بدان است. با چنين تعريفى از توسعه سياسى مىتوان مطالعات مختلف را در اين باب بررسى و ارزيابى كرد.
مطالعات جديد توسعه سياسى مبتنى بر مكاتب علمى- تجربى دوران مدرنيته هستند. از اينرو، نخستين امواج مطالعات توسعه سياسى نيز در دهههاى ١٩٤٠ تا ١٩٦٠ با تأثير پيشفرضها و مبانى نگرش تجدد غربى شكل گرفته است كه از آن به" مكتب نوسازى" تعبير مىشود (سو، ١٣٧٨:
٣٧- ٢٩).
با انتقادات صورت گرفته از اين نظريهها در مطالعات بعدى به تدريج نظريههاى جديدى جاىگزين آنها شدند كه به «مكتب جديد نوسازى»