سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٠١
هايى چون اقتصاد صنعتى، شهرنشينى و ساختار اقتصادى مناسب توسعه، از محورهاى عمده مطالعات توسعه سياسى در مكتب نوسازى بوده است. اوج چنين نگرشى را مىتوان در مراحل پنجگانه والت روستو اقتصاددان امريكايى مشاهده كرد:
آمادگى براى جهش- جهش- حركت به سوى بلوغ- مصرف انبوه- دوران فوق مصرف (سو، همان: ٤٥- ٤٣).
با تأثير چنين نگرشى است كه نظريهپردازانى چون رابرت دال، كارل دويچ، لرنر و شيلز در مباحث توسعه سياسى به مسائل اقتصادى اولويت مىدهند (نك: بديع، ١٣٧٩: بخش اول).
اصول ذكر شده، مبناى نظريههاى نوسازى كلاسيك بود. با نقدهايى كه از درون خود غرب بر اين مكتب وارد شد، زمينه تجديدنظرهايى در اين مكتب فراهم شد و مكتب نوسازى جديد پديد آمد. مهمترين تجديدنظرهاى مكتب نوسازى جديد را مىتوان در چند عرصه زير دانست:
الف) تفكيك توسعه سياسى از نوسازى اقتصادى؛ يكى از تجديد نظرهاى مكتب نوسازى جديد، جدا ساختن مفهوم توسعه سياسى از مباحث اقتصادى است. از اينرو، آنها با نفى پيششرط اقتصادى توسعه سياسى، تنها بر مفهوم و شاخصهاى توسعه سياسى تمركز مىكنند و حتى به تعبير هانتينگتون (يكى از نظريهپردازان اين نحله) در مواردى نوسازى اقتصادى موانعى را پيشاروى توسعه سياسى ايجاد مىكند (نك: بديع، ١٣٧٩: ٩٣).
ب) رد نگرش تكاملى الزامى در سير تحول جوامع؛ در نهايت، دنياى مدرن برتر از دنياى گذشته سنتى تلقى مىشود، اما برخلاف نگرشهاى گروه نخست، اينان امكان انحطاط در جوامع را مطرح مىكنند و تكامل را لزوما امرى خطى و قهرى در سير جوامع نمىدانند. بر اين اساس، همواره امكان انحطاط وجود دارد. حتى از جهاتى ممكن است جوامع گذشته به لحاظ