سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٢٩
غرب را توجيه نمايد. آنتونى گيدنز نيز چنين نگرشى به جهانى شدن دارد. او سنت را در وضع جهانى شدن به دليل ناسازگارى با مدرنيته رد مىكند. (گيدنز، ١٣٧٩: ٩٠- ٧١).
٣. جهانى شدن به مثابه يك پديده است؛ طبق اين تلقى، مؤلفههايى در وضعيت جهانى شدن وجود دارد كه لزوما آنها را نمىتوان در قالب پروژه يا پروسه تبيين كرد. آرجان آپادوريا در مقاله مشهور خود از پنج چشمانداز نام مىبرد كه همه آنها را نمىتوان طبيعى يا تعمدى و طرحوار تلقى كرد، بلكه بخشى از آنها در تشكيل و وسعت بخشى به آهنگ جهانى، نقش داشتهاند. به اعتقاد وى، پنج عامل فنآورى، ايدئولوژى، سرمايه، قوميت و رسانههاى ارتباطى، وضعيتى را ايجاد كردهاند كه در آن نمىتوان از انحصار، اختصاص و تكروى سخن گفت. پديده و فرصت نوظهور، نه مطلقا پيش انديشيده است تا بتوان آن را پروژه ناميد و نه بدون اطلاع جهانيان، ويژه كارگزاران اطلاعات بوده تا بتوان آن را پروسه دانست. كارگزاران اطلاعات، به دليل اشراف بر پيامدهاى روند از فرصت بيشترى برخوردارند (نك: ١٣٨٠: ١١٤).
چنين ديدگاهى كه انديشمندان غربى ديگر نيز با نگرش پستمدرن و اهميت دادن به ايدئولوژىها و فرهنگهاى قومى- محلى آن را پذيرفتهاند، ميزانى از اهميتيابى هويتهاى محلى را مىپذيرد. رابرتسون خود از ايده كثرت- وحدت يا عام در خاص، خاص در عام دفاع مىكند. چنين ايدهاى هر چند فرصتى اندك براى فرهنگهاى محلى فراهم مىسازد، با نگرش اسلام تطابق و همخوانى كاملى ندارد. چنين كثرت گرايى و سيلانيتى كه ويژگى نگرش پسامدرن است، با نگرش مبتنى بر اصول عقلى و اعتقادى پذيرفته شده اسلامى سازگارى ندارد. در نگرش اسلامى، معرفت و اعتقاد انسان بر اصول منطقى و مستدل مبتنى است و چنين نگرشى با سيلانيت پستمدرن سازگارى ندارد. از اينرو، در صورتى كه مراد از جهانى شدن