سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٦٧
مبتنى است، پيامبران آسمانى همواره از فرا رسيدن عصرى طلايى كه تحقق بخش وعده الهى است، خبر دادهاند. در اسلام نيز آموزه مهدويت و فرهنگ آن، قدمتى همپاى ظهور اسلام دارد. مؤمنان همواره به فرا رسيدن چنين عصرى بشارت داده مىشدند.
كانون فرهنگ مهدوى را مىتوان تحقق فرج و ظهور منجى موعود دانست. هرگونه نگرش، هنجار، سنت و شعاير خاصى كه پيرامون چنين اعتقادى شكل مىگيرد، مىتواند در مقوله فرهنگ مهدويت قرار گيرد. البته بايد توجه داشت كه فرهنگ مهدويت را مىتوان به فرهنگ اصيل و منحرف شده، تقسيم كرد. اگر معيار شخص منجى است، حقيقت فرهنگ مهدوى نيز با منجى واقعى محقق مىشود. البته چنانكه در تاريخ بارها اتفاق افتاده، مدعيان دروغينى نيز ظهور كردهاند و خواستهاند از چنين فرصتى سوء استفاده كنند، ولى به رغم چنين ادعاهايى، فرهنگ اصيل مهدويت در طول تاريخ به تقدير الهى و همّت عالمان و بيدارگران وارسته حفظ و از نسلى به نسل ديگر منتقل شده است. در تفكر شيعى هم فرهنگ مهدوى جايگاه ارزشمند و بنيادينى يافته و هويتبخش تفكر شيعى گشته است.
نمود فرهنگ مهدوى در يك جامعه را مىتوان اميد به فرج دانست. البته هرچند اميد به فرج در اديان و مذاهب اصلى بنيادين است، مقولهاى تشكيكى و داراى شدت و ضعف مىنمايد؛ يعنى چگونگى نگرش به تحقق فرج در اديان و حتى در مذاهب درون يك دين، به رغم اشتراك در ايمان به اصل تحقق فرج، متفاوت است. از اين جهت، در تشيع فرهنگ مهدوى از ديگر اديان و مذاهب متمايز است.
گاه اميد به تحقق فرج، به رغم اصالت آن در افقى دور و مبهم قرار مىگيرد، فرد دچار بحران و مشكل، نمىداند چنين فرجى زمان حيات او را نيز در بر خواهد گرفت، يا آن كه اميدى است در آينده كه پس از وى محقق