سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٩٤
احياى نظريهپردازى شيعى در باب وضعيت سياسى جامعه شيعى در عصر غيبت نيز فراهم گرديد. البته پيشتر فقهاى شيعى نظريه جانشينى فقيهان را از امام معصوم عليه السّلام و سرپرستى آنها را در دوران غيبت بر جامعه شيعى مطرح كرده بودند. اما وجه بارز عصر صفوى، امكان مشاركت فقيهان در عرصه قدرت سياسى بود. از اينرو، با تمسك به آموزه ولايت فقيهان در عصر غيبت، ولايت عامه فقيهان محقق كركى و ديگران در اين دوره بسط يافته و مسئله اذن فقيه به سلطان شيعى، به دليل عدم امكان مباشرت آنان به تأسيس و اداره حكومت در آن زمان، مطرح گرديد (جعفريان، ١٣٧٠: ٣٣).
به رغم همكارى و نظارت علما بر دولت صفوى، برخى از حاكمان صفوى استبداد مىورزيدند. حاكمان قاجار برخلاف صفويان از هيچگونه مبناى برجسته مشروعيت دينى برخوردار نبودند، و از اينرو، بحران مشروعيت در آنها ريشهدارتر و استبداد و خودكامگى نيز در آنان بارزتر مىنمود. مسلمانان در طول تاريخ همواره از وضعيت آرمانى اسلام دور مىشدند.
دو بحران بنيادى جهان معاصر اسلامى، يعنى مسئله انحطاط و استبداد داخلى و تهاجم مدرنيسم غربى به آموزههاى اسلامى (موثقى، ١٣٧٣: ٩٣).
سبب شكلگيرى برخى تلاشهاى عملى و نظرى در باب كنترل قدرت سياسى و جلوگيرى از استبداد حاكمان موجود گرديد و دوباره الگوى مطلوب و آرمانى جامعه اسلامى را مطرح ساخت. آنگاه ديگر نظريه ضرورت و تغلب مبتنى بر آن، پذيرفتنى نبود. از اينرو، در جهان تشيع تلاش مىشد با جستوجوى ريشههاى جامعه اسلامى در سنت معصومان عليهم السّلام و در جهان اهل تسنن با جستوجو در سيره سلف صالح، الگوى مناسبى براى وضع آرمانى (توسعه يافته سياسى) يافت شود تا معضلات فعلى جامعه اسلامى درمان گردد. در طول دو سده اخير، جهان اسلام با ادعاهاى گزاف و پوچ غرب مدرن، در ارائه راه توسعه از طريق تقليد و پيروى از تجربه آنان رودررو