سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٩٠
منظر، توسعه سياسى امرى جديد تلقى نمىشود و مىتوان آن را به شيوههاى گوناگون در آراء و ديدگاههاى صاحبنظران مختلف در طول تاريخ يافت.
پيش از شكلگيرى مطالعات توسعه سياسى بر اساس دانش جديد تجربى غربى، انسانها در طول تاريخ به شيوههاى مختلفى به طرح و ارائه ديدگاههاى خود مىپرداختند. گاه به ترسيم آرمانى جامعه مطلوب خويش در اشعار، داستانها و اساطير مىپرداختند. برخى با نگاهى خوشبينانه، وضع مطلوب را در آينده جستوجو مىكردند. برخى ديگر، از گذشتهاى طلايى سخن مىگفتند كه اينك از دست آدمى رفته و تنها اندوه و حسرت آن برايش باقى مانده است. خوشبينان نيز با نگرش چرخشى- ادوارى به تاريخ امكان بازگشت آن را مطرح مىكردند تا تسلاى زندگى نامطلوب كنونى آنان باشد (نك: الياده، ١٣٧٨).
گاه كسانى چون يونانيان باستان پيش از عصر فلاسفه هفتگانه، پيدا مىشدند كه طبق گزارش نيچه به تلخى زندگى اين جهانى پى برده بودند و براى تسلاى خويش بهجاى پنهان كردن اين واقعيت تلخ، با فلسفهسازى و توهم حقيقت، حقيقت تلخ زندگى را با خصلت ديونوسوسى خويش با سرودن تراژدى بر سر مىكشيدند (بلوم، ١٣٧٣: ٩٣٩). بر اساس چنين قرائتى، ديگر آرمان يا مدينه فاضلهاى در گذشته يا آينده تصور نمىشود، بلكه چنين آرمانى كنار گذاشته شده و سعى مىشود لحظه لحظه زندگى تلخ تحمل شود. و تنها راه متصور، پذيرش همين واقعيت تلخ زندگى است.
يكى ديگر از زمينههاى غالب طرح و پىگيرى مباحث توسعه سياسى را در گذشته مىتوان فلسفه سياسى دانست. فلاسفه سياسى اين بحث را بيشتر با عنوان مدينه فاضله يا آرمان شهر دنبال مىكردند. برخلاف روشهاى تجربى توسعه سياسى، مدينه فاضله در اينجا بر اساس روش فلسفى- عقلى و تحليل ماهيت زندگى اين جهانى بشر و غايات و اهداف بشرى بررسى