سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٨٠
ديدگاه اينان، ضرورت نصب امام عليه السّلام تنها به دليل شرعى لازم است.
قائلان به ضرورت عقلى هم دو دسته هستند: شيعيان آن را بر خداوند به دليل لطف واجب مىدانند. اما معتزليان آن را به حكمى عقلى مىدانند كه تنها بر جامعه اسلامى واجب است. البته در اين تقسيمبندى مىتوان كسانى را يافت كه به هردو وجوب شرعى و عقلى معتقدند. شيعيان عموما هم به دليل شرعى و هم دليل عقلى براى ضرورت امامت تمسك مىكنند.
البته گفته مىشود ابو بكر اصم معتزلى همانند خوارج به بىنيازى از امام عليه السّلام و عدم ضرورت آن رأى داده است. وى در موضعى افراطى و نادر در ميان معتزله، به امكان الغاى حكومت و دولت و بىنيازى از امام- در صورت تأمين آن بدون امام- رأى داده است. او مىگويد:
اگر مردم با خودشان انصاف داشته باشند و ظلم و آنچه موجب اقامه حد مىشود از بين برود، مردم از امام بىنياز مىشوند. (قاضى عبد الجبار، بىتا، ج ٢٠: ٤٨)
او در اينجا براى حكومتى كه با امام عينيت مىيابد، ويژگىهايى قرار داده، از اين شمار: انصاف، زوال ظلم و نبود آنچه موجب اقامه حد شود. از نظر وى، هرگاه اين اهداف محقق شود، مردم از اين حكومت و امام بىنياز مىشوند. گفته مىشود كه بعدها اصم از اين ديدگاه نخست خود برگشته است.
اما فراتر از ديدگاههاى خوارج و تعداد اندكى از معتزليان درباره مسئله امامت، مىتوان اصل ضرورت تشكيل دولت اسلامى را اصلى فراگير و مشترك در بين تمامى مكاتب اسلامى دانست. چنين ديدگاههايى درباره دولت اسلامى را مىتوان تا دو سده پيش بيانگر تمامى ديدگاههاى مسلمانان در اين باره دولت اسلامى دانست. اما با آشنايى مسلمانان با غرب مدرن و ورود آموزههاى دنياى مدرن غربى و تجددگرايى به جهان اسلام، به تدريج