سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ٥٥
همواره اميدوار به فرج در زمان حياتش نگه مىدارد. عنصر نخست را مىتوان آموزه اعتقادى حضور و وجود منجى در افق زمانى مشترك با فرد گرفتار دانست. ضرورت حضور امام عليه السّلام در هر عصرى، يكى از آموزههاى اساسى شيعى است. امام ركن اساسى هستى اين جهانى است و در مشيت الهى بدون وى جهان فلسفه وجودى خود را از دست مىدهد. امام خليفه و حجت خدا در زمين است و هرگز زمين خالى از حجت نمىماند.
در تفكر شيعى چنين حجتى هرچند غايب از نظر، همواره حاضر و موجود است. به عبارتى، با حضور خود ناظر بر حال فرد گرفتار است، گرچه فرد گرفتار و مشتاق چنين حضورى را مشاهده نكند، اما بدان اعتقادى عميق دارد. مؤمن شيعى، نمىتواند بدون احساس حضور امام زندگى كند، هرچند توفيق ديدار او را نداشته باشد. پس اعتقاد به حضور منجى در افق زمانى فرد گرفتار، اميد فرج را مضاعف مىسازد. او با نداى «يا ابا صالح أغثنى» درون خويش اميد را مىپروراند كه در صورت صلاحديد مولاى خود، حاجتش روا شود. اين ويژگى، تنها به شيعيان اختصاص دارد.
عنصر دوم آموزه رجعت است. اين امر مؤمن منتظر را اميدوار مىسازد كه حتى اگر عمر او به سر آيد و ظهور يار را نبيند، با رجعت هنگام ظهور، فرج را ببيند. اين آموزه نيز به شيعيان اختصاص دارد و اميد آنان را به فرج افزايش مىدهد.
فرهنگ مهدوى در يك جامعه در عرصههاى مختلفى نمود مىيابد. غير از مسئله اميد فرج، نمودهاى فرهنگ مهدوى را مىتوان در رفتار فردى و اجتماعى هم مشاهده كرد. منتظر واقعى، كسى است كه به جامعه فاسد زمانه خويش دل نمىبندد و اگر انحراف و كژى مىبيند، اعتراض مىكند و با تأسى به سيره مولا و محبوبش درصدد اصلاح برمىآيد. او به دنبال گسترش عدل و داد است، به حق و صبر توصيه مىكند، در محفلهاى دوستانه و جمعى نام