سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٨١
توطئه و طرح سرمايهدارى غربى است براى بلعيدن جهان؛ و در نگرش سوم يا پديدهاى، جهانى شدن فرايندى است كه كنترل كنندگان تكنولوژىهاى جديد، ايدههاى خود را بر آن تحميل مىكنند.
اما در تقسيمبندى دوم، بر اساس ماهيت و محتوا و بعد نرمافزارى، نيز دستكم سه ديدگاه برجسته و كلان وجود دارد. شايد با نگاه دقيقتر بتوانيم اين نگرشها را بيشتر بدانيم، اما در مجموع سه ديدگاه، برجسته و مهم است:
ديدگاه اول، ديدگاه دينداران و پيروان اديان است كه ما مىتوانيم از نرمافزار و نگرش دينى و سنت گرايانه به جهانى شدن سخن بگوييم و بر اساس آن، بسيارى از اديان مدّعى هستند كه مىتوانند محتوا و نرمافزار مناسبى براى اين سختافزار (جهانى شدن) باشند. مثلا شايد گاه علما بعضى از تعابير جهانى شدن را پديده جديدى ندانند و بگويند ١٤٠٠ سال پيش نيز اسلام فرموده كه حكومت جهانى برپا خواهد شد. در واقع، بنابر چنين نگرشى محتواى مناسب براى اين ظرف، نگرش دينى است. آنها حكومت جهانى و دينىاى را در نظر مىگيرند كه منجى موعود بيايد و آن را محقق كند. البته حكومت جهانى و جهانى شدن را به لحاظ مفهومى بايد دو چيز دانست، ولى اين دو از منظر عملى به جهاتى بر هم تطبيق مىپذيرند؛ به اين معنا كه حكومت جهانى موعود از نگرش سنتى، همان چيزى است كه مصداق و نرم افزار مناسب براى جهانى شدن است. پس بنابر نگرشى، جهانى شدن عبارت است از احياى سنت يا نگرش سنتى. اين نگاه در مسيحيت، يهوديت و همه اديان آسمانى ابراهيمى وجود دارد.
برخى از منظر مدرن به اين پديده نگاه مىكنند و معتقدند كه محتواى مناسب براى عصر جهانى شدن، ليبرال دموكراسى است. كسانى مثل گيدنز، فوكوياما و بسيارى از انديشمندان غربى معتقدند ليبرال دموكراسى، بلوغ نهايى انسان است و بهترين وضعيت است براى اينكه ما جهان امروز را بر