سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٧٦
درباره جهانى شدن و مهدويت، از منظرهاى بسيار گوناگونى مىتوان بحث كرد كه پيشتر چند نمونه از بحثهاى آن مطرح شد. در مقاله" جهانى شدن و مهدويت" گذشت كه با كدامين معنا مىتوان مهدويت را با جهانى شدن مقايسه كرد. در مقاله" جهانى شدن و چشمانداز فرج"، درباره اين مسئله بحث شد كه آيا جهانى شدن مىتواند چشماندازى از فرج باشد. تحليل چيستى و ماهيت جهانى شدن در جايى ديگر مطرح كردنى است.
اما موضوع خاصى كه در اين بخش دنبال مىشود، اين است كه جهانى شدن، زمينهساز پديدهاى به نام" بحران معنا" شده كه در واقع با ظهور و گسترش منجىگرايى ارتباط وثيقى دارد. منجىگرايى، ساخته و پرداخته جهانى شدن نيست، اما در واقع جهانى شدن سبب اشاعه و گسترش آن به جهت ديگرى شده است. اصالت آن آموزه، بحثى متفاوت با بحث گسترش و اشاعه آن در فضاى اجتماعى و فكرى خاص مىنمايد. چرا منجىگرايى در دو سه دهه اخير به صورت فراگير در عرصه جهانى گسترش يافته، در صورتى كه پيشتر از اين، چنين پديدهاى را به اين گستردگى نمىتوان يافت.
منجىگرايى در جهان امروز نمودهاى مختلفى داشته است. در جهان مسيحيت و يهوديت، گسترش و فعال شدن جريانهاى دينى هزارهگرا از يك سو و جريانهاى بنياد گرايى دينى از سوى ديگر نمود بارزى دارند. نزديك شدن هزاره جديد سبب شده است كه آموزه ظهور حضرت مسيح عليه السّلام چه از سوى يهود و چه از سوى مسيحيان به نوعى مورد توجه قرار گيرد. عمل- كردهاى صهيونيسمهاى يهودى و مسيحى در زمينهسازى ظهور حضرت مسيح عليه السّلام با بازگرداندن يهوديان به ارض موعود از يك سو و گره خوردن اين ايده با اهداف و مطامع سياسى ابرقدرتهايى چون امريكا موجب توجه بيشتر جهانى به آموزه منجىگرايى شده است.
در جهان اسلام نيز آموزه مهدويت ريشه در اعتقاد اصيل اسلامى دارد و