سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٧
است. برخى از علوم، اينچنين نام مىگيرند؛ يعنى هم به معناى خود موضوع و پديده مورد نظر است و هم به معناى دانش مربوط به آن پديده يا موضوع مورد مطالعه. اصطلاح تاريخ نيز اين چنين است؛ گاه در معناى نفس حوادث واقعى تاريخى به كار مىرود و از آن به تاريخ يك، تعبير مىكنند و گاه به معناى علم به حوادث تاريخى است كه از مقوله علم و دانش است و آن را تاريخ دو مىخوانند (زرين كوب، ١٣٨١). اصطلاح سياست نيز اين چنين است؛ گاه مراد از سياست فعل خارجى است و بر نفس رابطه خاصى دلالت دارد كه در عرصه اجتماعى بين انسانها رخ مىدهد، و گاه سياست عبارت از علم به چگونگى اين روابط است. در اين بحث، ما از سياست، فعل سياسى را در نظر داريم؛ يعنى مىخواهيم اين مسئله را بررسى نماييم كه در معارف مهدوى، رابطه سياسى در جامعه اسلامى چگونه سامان مىيابد، و در نتيجه، بهترين وضعيت مطلوب در عرصه سياسى از اين منظر چيست- البته گاهى در صورت لزوم، به سياست در معناى دوم؛ يعنى به مثابه يك دانش خاص نيز اشاره خواهيم نمود.
مباحث گستردهاى راجع به لفظ سياست در زبانهاى عمده جهان اسلام (عربى، فارسى و تركى) يا معادل آن در زبانهاى لاتين وجود دارد (نك:
لويس، ١٣٧٨). به نظر مىرسد پرداختن به اين بحث ضرورتى ندارد و تنها بر معناى اصطلاحى سياست تمركز خواهيم كرد. اگر بخواهيم فعل سياسى را به گونه جامعى تعريف كنيم، بايد به مفهوم قدرت در مطالعات سياسى توجه نماييم. شايد جامعترين تعريف از فعل سياست، عبارت باشد از رابطه قدرت در جامعه؛ برخى هم سياست را با دولت پيوند مىزنند؛ برخى معتقدند سياست عبارت است از كارى كه دولت انجام مىدهد. تعاريف ديگرى نيز مطرح شده است. در سنت اسلامى نيز سياست، استصلاح خلق است (ابو الحمد، ١٣٧٠:
٢٠- ١٢).