سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٢٨
فرانسيس فوكوياما و هانتينگتون از اين قبيل است. هانتينگتون و فوكوياما از طرفداران آن نگاهاند، و در مقابل، نظريهپردازان نئوماركسيست در حالى كه جهانى شدن را چنين مىپندارند، با آن مخالفاند.
از نظر نئوماركسيستها، جهانى شدن ماهيتى برنامهريزى شده دارد كه طى آن، تمدن سرمايهدارى غربى درصدد بسط خود در عرصه جهانى است. به تعبير ادوارد سعيد، امپرياليسم سرمايهدارى با جهانى شدن وارد فاز جديد خود شده و همانند مراحل پيشين درصدد استعمار ديگران است (پل سوئيزى، پيشين). آنان چنين فرايندى را كاملا مطرود و نامقبول مىدانند.
انديشمندانى چون والرستين، گوندر فرانك، پل باران و ديگران از اين قبيلاند.
اما آيا در نگرش نخست نيز سيطره غرب وجود ندارد؟ به فرض آن كه جهانى شدن فرايندى طبيعى باشد كه بر اثر انقلاب تكنولوژى ارتباطى ايجاد شده، با توجه به غلبه غرب بر ابزارهاى تكنولوژى ارتباطى مثل ماهواره و اينترنت، نبايد بپذيريم فرهنگ غربى دوباره در حال سيطره خواهد بود؟ در اين صورت جهانى شدن در معناى نخست به معناى دوم تبديل خواهد شد. در وضعيتى كه غرب ابزار ارتباطى را كنترل مىكند، آيا مىتوان انتظار داشت ديگر فرهنگها نيز به راحتى در يك فرايند رقابتى آزاد بتوانند نگرش، هنجارها و ارزشهاى خود را در عرصه فرهنگ جهانى مطرح كنند، و در نتيجه، سهم مناسبى در فرهنگ جهانى داشته باشند؟ بىشك، چنين روندى به سهولت صورت نخواهد گرفت.
برخى از متفكران غربى، ضمن حمايت از آموزههاى مدرن غربى، پروژه بودن جهانى شدن را رد مىكنند، و با اين حال، وضعيت جهانى شدن را تكامل منطقى مدرنيته مىدانند و جهانى شدن را از آن تفكيك نمىكنند. چنين نگرشى، هنوز درون محيط نظريات مدرنيته ديده مىشود كه مىخواهد پروژه