سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٢٧
شماره ١٠، زمستان ١٣٨٠، ص ٢٨٢- ٢٤٥).
٢. جهانى شدن، پروژهاى است غربى كه عمدتا اين ايده را منتقدان جهانى شدن مطرح ساختهاند. در اين نگرش، جهانى شدن، همان جهانىسازى و به تعبيرى غربىسازى و امريكايىسازى جهان است كه مىخواهد هنجارها و ارزشهاى غربى را در جهان محقق سازد. بدين معنا كه جهانىسازى نقشهاى است براى تحقق رسالت ديرين سرمايهدارى غربى كه زمانى از طريق تهاجم نظامى و استعمار كهن، تاجران و مأموران مذهبى دنبال مىشد، ولى اكنون به تعبير فيسك، به كمك ماهواره و تكنولوژى ارتباطات غسل تعميد داده شده است.
محققان مختلفى چون تاملينسون، ديويد هلد، ادوارد سعيد و طيف وسيعى از مخالفان جهانى شدن، خاستگاه و روىكرد انحصار طلبانه و هژمونيك اين روند را به نقد كشيدهاند. از نظر تاملينسون، فرهنگ جهانى شدهاى كه ما هم اكنون با آن مواجه هستيم، فرهنگ جهانى، بر هرج و مرج و گزينش طبيعى مبتنى نيست كه از جمع بين تجارب و نيازهاى بشر حاصل آمده باشد؛ حتى به صورت يكسانى از گونههاى فرهنگى موجود نيز تغذيه نمىكند بلكه فرهنگ جهانى با حاكم گشتن يكى از گونههاى فرهنگى پديد مىآيد كه از توان بيشترى برخوردار است؛ در يك كلام، مقصود همان فرهنگ غربى است (به نقل از: قدير نصرى، در چيستى جهانى شدن، فصلنامه مطالعات راهبردى، سال ٤، شماره ٣، مسلسل ١٣، ص ٢٩٦).
بديهى است كه جهانى شدن به معناى دوم با ايده و فرهنگ اسلامى به هيچ وجه سازگارى ندارد. از اينرو، از موضوع مطالعه اين پژوهش خارج مىشود. در واقع جنبش اسلام گرايى معاصر، خود در چالش با سيطره و هژمونى غرب شكل گرفته و طبيعى است كه مدينه فاضله مهدوى هم به هيچ وجه با آنچه در غرب شكل گرفته، سازگارى نخواهد داشت. ديدگاه