سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٢١
همزمان با طرح آن در مجامع علمى تعاريف مختلفى به خود گرفته است. در زبان فارسى هم به تبع چنين اختلافاتى در واژه لاتين، معادلهاى مختلفى براى آن پيشنهاد شده است؛ «جهانى شدن»، «جهانى سازى»، «جهانگرايى» و «جهان گسترى».
وجه مشترك برداشتهاى مختلف از واژه جهانى شدن، توجه به بعد جهانى اين پديده است. چنين مىنمايد كه انسانها توجه خويش را از تمركز صرف بر قوم، قبيله، منطقه و مليت خود فراتر برده و اينك افق جهانى يافتهاند. در رهيافتهاى علمى مختلف نيز بر چنين گسترهاى تأكيد شده است. تأكيد بر گسترده جهانى در جهانى شدن، اين مفهوم را با مفاهيم ديگرى مرتبط مىسازد كه در آنها بر بعد جهانى تمركز شده است. مفاهيم حكومت جهانى، نظام جهانى، فرهنگ جهانى، جهان وطنى، جهانگرايى و ... از اين شمارند و چنين ارتباطى در آنها بااهميت مىنمايد.
در سنت اسلامى تعبير جهانى شدن به كار نرفته، اما تعابيرى چون حكومت جهانى اسلام، حكومت جهانى حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف و ... مفاهيمى آشناست. البته به نظر مىرسد، علاوهبر چنين اشتراكى بين اين مفاهيم با مفهوم جهانى شدن، مىتوان با تعيين قرائت مناسب از جهانى شدن، ارتباطات عميقترى را جستوجو كرد.
نگرش جهانى از ديرباز براى بشر روشن بوده است. بشر به گونههاى مختلف درصدد راهيابى به عرصهاى جهانى بوده است. نمودهاى چنين گرايشى را در كشور گشايىهاى پيشين امپراتورىها و سلاطين، مكاتب فكرى و اديان مىتوان ديد. هر كدام از اين عرصهها چشماندازى جهانى پيش مىكشند، اما آيا چنين چشماندازى به لحاظ مفهومى با جهانى شدن يكسان است؟ در پاسخ به چنين پرسشى ديدگاههاى مختلفى را مىتوان يافت.