سياست و مهدويت - بهروز لک، غلامرضا - الصفحة ١٠٣
همواره نيازمند هدايت الهى است. و هرچند عقل (رسول باطنى) در او به وديعه نهادينه شده، چنين عقلى كاملا مطيع اراده الهى و سازگار با ساختار خلقت است. عقل محورى به معناى پذيرش همهجانبه خواستههاى انسانى نيست. عقل، خود به وجود محدوديتهايى در استنباطهايش اذعان دارد و همواره در تعاضد و همراهى با سنتهاى الهى است، و از اين منظر، با دين و شريعت (رسول ظاهرى) همآهنگ است. بر اين اساس، در تفكر اسلامى، خداوند خالق جهان هستى است و انسان و عقل وى محوريت دارند. البته انسان محوريت مستقلى در قبال حاكميت الهى ندارد. خداوندى كه عقل را در وجود او به وديعه گذارده، همو نيز براى سعادت بشرى شريعت خويش را نازل كرده است. از اين جهت، عقل و شرع دو راهكار الهى براى سعادت انساناند كه در كنار هم و همآهنگ با هم عمل مىكنند. جهان مدرن با تفكيك انسان عقلگرا و محور قرار دادن آن، خواست انسان را مغاير و در برابر خواست دينى قرار دهد كه از منظر تفكر اسلامى چنين امرى نادرست به نظرى مىرسد.
٢. ابهام در تعاريف جامعه سنتى- مدرن؛ غرب مدرن و بهويژه نظريه- هاى كلاسيك توسعه سياسى، كوشيدهاند با تقسيم دوگانه سنتى- مدرن مرز خود را با دنياى غير خويش سامان دهند. در نتيجه آنها مجبور بودند براى نشان دادن و مرز گذارى خويش، جامعه سنتى را در برابر جامعه توسعه يافتهشان فرض كنند و به نفى آن بپردازند. جامعه سنتى داراى هيچ مزيت جالب توجهى فرض نمىشد و حتى در برخى ديدگاهها، به حذف آن در دنياى مدرن حكم مىكردند. غافل از اينكه جامعه سنتى همواره نامطلوب نيست، بلكه عناصرى از دنياى سنتى همواره زمينهساز توسعه و تحول انسانها است.
چنانكه بسيارى از نظريهپردازان غربى همچون ماكس وبر و ديگران نشان دادهاند، حتى خود غرب مدرن اين تحولات را مديون جامعه سنتى اروپا