ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ٩٨
است. اين فسادها از شاه- كه بالاترين مقام حكومتى بود- تا اعضاى خانواده او و درباريان و مسئولان ردههاى گوناگون حكومت را دربر مىگرفت.[١] حال بهاختصار اين سه بُعد فساد و اصلاح هريك را پىمىگيريم:
١. فساد سياسى
سران رژيم پهلوى از رضاشاه تا محمدرضا و نخستوزيران و نمايندگان مجلس و دولتمردان، وابسته به بيگانگان و بسيارى از آنان نيز رسماً عضو لژهاى فراماسونرى بودند.[٢]
چرچيل (نخستوزير انگليس) و روزولت (رئيسجمهور آمريكا) در كنفرانس تهران (آذرماه ١٣٢٢) درباره رضاشاه چنين گفتند:
خودمان او را آورديم و خودمان او را برداشتيم.[٣]
همچنين فردوست درخصوص محمدرضا شاه مىنويسد:
محمدرضا را انگليسىها بر تخت سلطنت نشاندند و واسطه آنهابا مستر الن چارلز ترات، مسئول اطلاعات سفارت انگليس در تهران، من بودم.[٤]
بسيارى از مسئولان حكومتى تنها با اشاره انگليسىها و آمريكا به ردههاى بالاى حكومتى مىرسيدند. براى نمونه، نخستوزيرى دكتر على امينى در سال ١٣٤٠ بنابر درخواست آمريكاييان بود كه بعدها محمدرضا شاه در مصاحبه با خبرنگارى آمريكايى آن را تأييد كرد.[٥] همچنين در خاطرات سوليوان، سفير آمريكا در رژيم پهلوى مىخوانيم: «شاه براى منصوب نمودن ازهارى در سمت نخستوزيرى، از سفراى انگليس و آمريكا اجازه گرفت.»[٦]
فراماسونرى در ايران كه از دوره قاجار، انگليسىها آن را پديد آورده بودند، در دوران پهلوى
[١]. در خصوص فساد مالى و اخلاقى بنگريد به: دكتر شهلا بختيارى، مفاسد خاندان پهلوى.
[٢]. بنگريد به: مركز بررسى اسناد تاريخى، مجموعه مقالات همايش اسناد و تاريخ معاصر، ج ٣.
[٣]. احمد فاروقى و ژان لوروريه، ايران بر ضد شاه، ص ٢٨.
[٤]. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ١، ص ١٢٨.
[٥]. منوچهر محمدى، مرورى بر سياست خارجى ايران دوران پهلوى، ص ١١٦.
[٦]. ويليام سوليوانو آنتونى پارسونز، خاطرات دو سفير، ص ١٦٥.