ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ١٧١
خواند و «شنلآبى» سلطنت را بردوش وى افكند. در سالهاى ١٣١٢ تا ١٣١٤ ش كه رضاخان با سفر به تركيه و الگوگيرى از آتاتورك به مبارزه با اسلام پرداخت، او نخستوزير رضاشاه بود و سپس در شهريور ١٣٢٠ همو بود كه رضاشاه را برد و با گذاردن تاج شاهى بر سر محمدرضا، سلسله پهلوى را در خدمت به انگليس تداوم بخشيد و اولين نخستوزير پهلوى دوم شد. وى نيز چنين معتقد بود:
ايران مثل آستين بىحركت است كه تا دست دولت انگليس در آن نباشد، ممكن نيست تكان بخورد.[١]
بنابراين رژيم پهلوى با هدايت جريان فراماسونرى وابسته تلاش كرد با غربگرايى در مقابل فرهنگ اسلامى بايستد. در واقع بر همين اساس بود كه خاندان پهلوى فاضلاب غرب را- نه عناصر مثبت و مقبول آن را- به ايران آوردند و در ابتذال و بىهويت كردن ملت بزرگ ايران كوشيدند. «كشف حجاب» رضاخانى تا «كشف حياى» محمدرضا شاهى، جملگى در همين راستا صورت مىگرفت و شعار «بهسوى تمدن بزرگ» پهلوى چيزى نبود جز سرسپردگى در برابر انگليس و آمريكا، آنهم تحت عنوان تجدد و مدرن شدن. بنابراين در كارنامه آنان از توجه به علم، دانش، انضباط، صنعت و فناورى نمىتوان چيزى يافت، مگر ايجاد مراكز فساد و فحشا و رونق بىهويتى و بىعفتى و هرزگى؛ همان اتفاقى كه شهيد مدرس سالها قبل در آغاز سلسله پهلوى پيشبينى كرده بود:
... قريباً چوپانهاى قريههاى قراعينى و كنگاور با فُكُل سفيد و كراوات خودنمايى مىكنند، اما در زيباترين شهرهاى ايران هرگز آب لوله و آب تميز براى نوشيدن مردم پيدا نخواهد شد. ممكن است شمارههاى كارخانههاى نوشابهسازى روزافزون گردد، اما كوره آهنگدازى و كارخانه كاغذسازى پا نخواهد گرفت. درهاى مساجد و تكايا بهعنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد، اما سيلها از رمانها و افسانههاى خارجى- كه در واقع حسين كُرد فرنگى و رموز حمزه فرنگى چيزى نيستند- بهوسيله مطبوعات و پردههاى سينما به اين كشور جارى خواهد گشت؛ به طورى كه پايه افكار و عقايد و انديشههاى نسل جوان ما از دختر و پسر تدريجاً بر بنياد همان افسانههاى پوچ قرار خواهد گرفت و مدنيت مغرب و
[١]. اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونرى در ايران، ج ١، ص ٤٥٣.