ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ٢٠٦
تجربه آمريكا نيست.
نظريههاى علوم اجتماعى راجع به نوسازى- خواه ماركسيست، خواه ملهم از سرمايهدارى ليبرال- نتوانستند وقوع آن را پيشبينى كنند و هنوز توضيح قانعكنندهاى براى آن ارائه نكردهاند. انقلاب اسلاميدر جستجوى يك آغاز تازه، يك تأسيس مجدد، بازآفرينى و فعال كردن دوباره اقدامات انقلابى محمد [ (ص)] است كه ملهم از كلام قرآن بود.[١]
نظريهپردازان انقلاب كه در حوزه معرفتى غرب و يا شرق به تحليل مىپرداختند، اين بار با انقلابى عظيم روبهرو شدند؛ انقلابى كه با شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» انديشه و الگوى جديدى بهدست مىداد كه در قالب نظريههاى آنان فهمپذير و قابلبررسى نبود.
مايكل كيمل، استاد جامعهشناسى دانشگاه نيويورك، در كتاب پيامبران نوين و مثلهاى كهن: افسونها و تقاليد در انقلاب ايران مىنويسد:
انقلاب اسلامى ايران براى تحليلگران سياسى و اجتماعى منطقه به صورت معمايى درآمده است؛ زيرا با اينكه انقلاب اسلامى رودرروى امپرياليسم و بهخصوص آمريكا ايستاد، در همان حال و به همان ميزان نفرت و دشمنى خود را با شوروى و استراتژىهاى سوسياليستى در سياست و اقتصاد آشكار ساخت.[٢]
بنابراين پديده انقلاب اسلامى، عنصر دين، رهبرى دينى و بهويژه اسلام را در تحليل نظريهپردازان وارد نمود و تحولى جدى در علوم اجتماعى پديد آورد و هنوز هم رو بهپيش است.
كريستين دلانوآ، مورخ فرانسوى در كتاب خود مىنويسد:
با وضعى كه با مداخله عنصر دينى در ايران پديد آمده بود، همه تحليلها، همه دستگاههاى نيرومند جاسوسى پوچ و بىاثر شدند ... آنچه نقشههاى شاه و ساواك را زير و رو كرد، فوران عنصرى ملى بود كه از اعماق جامعه ريشهدوانيده در اسلام برمىخاست.[٣]
در اين فصل تلاش كرديم وضعيت ايران ديروز در عصر قاجاريه و بخصوص پهلوى را در
[١]. عبدالوهاب فراتى، رهيافتهاى نظرى بر انقلاب اسلامى، ص ٢٢٣- ٢١٧.
[٢]. فصلنامه حضور، ش ١٨، ص ١٧٦.
[٣]. كريستين دلانوآ، ساواك، ص ٢٥٦- ٢٥٤.