ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ٩٣
سانسور در عصر پهلوى در كتاب و ادبيات به جايى رسيد كه استفاده از كلماتى همانند «شب»، «سياهى»، «سرما»، «زمستان»، «گل سرخ»، «جنگل»، «پنجره بسته» و «شقايق» ممنوع گرديد؛ چرا كه مدعى بودند اين واژگان در ادبيات انقلابى به كار مىرود![١]
پرويز ناتل خانلرى درخصوص وضعيت ادبيات در عصر رضاشاهى مىگويد:
حقيقت مطلب آن است كه دوره ديكتاتورى، فشار و سانسور به حدى شديد بود كه ذوق را در دلهاى نويسندگان و شاعران خاموش مىكرد. شهربانى دستور داد كه اشعار غمانگيز ممنوع است و همه بايد شعر خشنودى و رضايت را بيان كنند. حتى در آن زمان شاعرى در وصف جنگل شعرى سروده بود و پليس به بهانه آنكه ممكن است اين همان جنگلى باشدكه ميرزا كوچكخان در آن بوده است، انتشار آن شعر را اجازه نداد.[٢]
كريستين دلانوآ درخصوص سانسور توسط ساواك مىنويسد: از سال ١٣٥٤ تا ١٣٥٧ شمار كتابهاى منتشر شده از ٤ هزار به ١٣٠٠ عنوان در سال تقليليافت.[٣]
در چنين شرايطى پرويز راجى، آخرين سفير پهلوى در لندن در مصاحبه با خبرنگار روزنامه تايمز در تير ١٣٥٥ مىگويد:
چون شاه در حال حاضر مشغول فعاليت است تا ايران را از وضع قرون وسطايى خارج كند، ... لذا نمىتوان به مردم اجازه آزادى فعاليتهاى سياسى را داد.[٤]
اما با پيروزى انقلاب اسلامى، در اصل ٢٤ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران چنين آمد كه مطبوعات در بيان مطالب آزادند، مگر آنكه مخل مبانى اسلامى و يا حقوق عمومى باشند. بر همين اساس، در سالهاى اخير تعداد محدودى از مطبوعات كه با حمايتهاى مالى و سياسى بيگانگان در ايران، به توطئه عليه اسلام و انقلاب اسلامى مشغول بودند و از آزادى امروز
[١]. روزنامه اعتماد ملى، ٥/ ٧/ ١٣٨٦، ص ١٠، گفتگو با يدالله رويارويى عضو كانون نويسندگان دوره پهلوى.
[٢]. مهدى حسنىباقرى،« بررسى ادبيات سياسى ايران در دوره پهلوى اول»، فصلنامه علوم سياسى، ش ٣١، پاييز ٨٤، ص ٦٣.
[٣]. كريستين دلانوآ، ساواك، ص ١٣٩.
[٤]. مينو صميمى، پشتپرده تخت طاووس، ص ١٣.