ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ١٦٩
بىگمان روح حكيم فرزانه طوس- كه شاهنامه خود را «ستمنامه عزل شاهان» و «دردنامه بىگناهان» مىخواند- از آن بيزار بود.[١]
مرحوم جلال آلاحمد از هدف دستگاه رضاخانى در ترويج زرتشتىگرى چنين پرده برمىدارد:
... در دوره بيست ساله پيش از شهريور] ١٣٢٠ [از نو سروكله «فروهر» بر در و ديوارها پيدا مىشود كه يعنى خداى زرتشت را از گور درآوردهايم و بعد سروكله ارباب گيو و ارباب جمشيد پيدا مىشود با مدرسههاشان و انجمنهاشان و تجديد بناى آتشكدهها در تهران و يزد. آخر اسلام را بايد كوبيد و چه جور؟ اين جور كه از نو مردههاى پوسيده و ريسيدهاى را كه سنت زردشتى باشد و كوروش و داريوش [را] از نو زنده كنى ....[٢]
از اينرو فرح كنگره زرتشتيان جهان را در ماه رمضان در تهران برپا كرد و بدين مناسبت مجلس پذيرايى با شامپانى در كاخ سلطنتى ترتيب داد.[٣] پروفسور پيترآورى، استاد ايرانشناسى در دانشگاه كمبريج ومدرس كالجكينگ مىنويسد:
در فاصله سالهاى ١٩٤١- (١٣٢٠- ش) كاملًا آشكار شد كه مىتوان عشاير را شكست داد ... اما ملاها باقى مانده بودند ... مخالفان قوانين شرعى ناگزير بودند كه ابتدا يك نظام حقوقى را جانشين آن سازند، سپس به متزلزل كردن ركن مذهب بپردازند. رضاشاه نيز همين كار را كرد؛ درحالىكه در نظر بود آموزش و پرورش غيرمذهبى و تبليغات ملىگرايانه- كه ايران پيش از اسلام نمونه آن بود- براى سست كردن وفادارى مذهبى مردم به نهاد روحانيت به كار گرفته شوند ... به اين ترتيب بود كه در اواخر سال ١٩٣٦] آذرماه ودىماه ١٣١٥ [ايران از نظر قانونى بهطور كامل از دين رها شد ....[٤]
بنابراين رژيم پهلويدر راستاى «اسلامزدايى» به «باستانگرايى» روى آورد، اما غافل از اينكه به تعبير مرحوم دكتر شريعتى:
[١]. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ٢، ص ٤٢.
[٢]. جلال آلاحمد، خدمت و خيانت روشنفكران، ص ١١٧.
[٣]. ويليام سوليوانو آنتونى پارسونز، خاطرات دو سفير، ص ٢٩٠.
[٤]. پيتر آورى، تاريخ معاصر ايران، ج ٢، ص ٧٣- ٦٣.