ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ٢٧
با توجه به مباحث گذشته در ضرورتشناسى و مفهومشناسى انقلاب اسلامى، اينك در فصل سوم، مباحث مربوط به انقلاب اسلامى ايران را با مسئله مهم «ريشهشناسى» آغاز مىكنيم تا به علل و عوامل شكلگيرى مهمترين انقلاب قرون اخير پىبريم.
از اينرو پس از طرح برخى نظريههاى انقلاب در جامعهشناسى و علوم سياسى مبتنى بر مكاتب غربى و شرقى و اثبات اينكه با اين نظريات نمىتوان انقلاب اسلامى ايران را مورد بررسى و شناخت قرار داد، به تبيين «نظريه سيستمى» مىپردازيم و ريشههاى اصلى پديد آمدن انقلاب اسلامى ايران را بازمىنماييم.
گفتار اول: نظريههاى انقلاب
براى شناخت هر پديده سياسى- اجتماعى و رسيدن به علل و عوامل شكلگيرى آن ازجمله «انقلاب»، در جامعهشناسى از نظريههايى استفاده مىشود كه به طرح برخى از آنها مىپردازيم.
پيشينه نظريهپردازى درباره انقلاب از منظر جامعهشناسى و علوم سياسى را مىتوان به زمان ارسطو و كتاب «سياست» او بازگرداند. اما درباره انواع نظريههاى انقلاب، در قرن بيستم با تقسيمبندىهاى متفاوتى روبهرو هستيم. براى مثال، جك گلدوستون تلاشهاييرا كه براى توضيح ماهيت و ريشه انقلابها انجام گرفته، در سه نسل گوناگون قرار مىدهد:
نسل اول شامل مطالعات نظريهپردازان انقلاب و دانشمندان علوم اجتماعى در طى سالهاى ١٩٤٠- ١٩٠٠ م مىشود. اين دسته از مطالعات كه تحت عنوان «تاريخ طبيعى