ايران؛ ديروز، امروز، فردا - نصرى، محسن - الصفحة ١٠٨
مِنبَعد در سرتاسر ايران فقط يك راهزن بزرگ بايد وجود داشته باشد.[١]
بايد بدانيم رضاشاه در روزگارى به قدرت رسيد و به غارت ثروت ملت ايران پرداخت كه در قحطى پس از مشروطيت بنا به نقل ميرزا حسن جابرى در سال ١٢٨٨ ش، امر قحطى به حدى سخت شد كه بعضى اطفال خود را پنهانى كشتند و خوردند[٢] و طى قحطى و نسلكشى بزرگ در ايران در ايام جنگ جهانى اول طى سالهاى ١٩١٩- ١٩١٧ م بين ٨ تا ١٠ ميليون نفر از گرسنگى و بيمارى مردند كه ٤٠ درصد جمعيت ايران آن روز بودند و انگلستان نقش اصلى در اين نسلكشى داشت.[٣]
در اين رابطه سفير ايالات متحده در تهران اظهار مىدارد: «احساس مىشود كه دولت انگلستان عمداً نمىخواهد از قحطى و گرسنگى در ايران جلوگيرى به عمل آورد.»[٤] و سفير انگلستان در تهران طى ملاقاتى با نخستوزير ايران چنين مىگويد: «انگلستان هيچ دليلى نمىبيند كه مردم ايران را يارى كند.»[٥]
غارتها و حيف و ميل سرمايه كشور در دوره محمدرضا شاه نيز بهگونهاى گستردهتر تداوم يافت؛ آن هم در شرايطى كه در اثر جنگ جهانى دوم و اشغال كشور توسط قواى نظامى روسيه، انگليس و آمريكا قحطى جديدى كشور را فراگرفته بود. حادثه «بلواى نان» در سال ١٣٢١ گواه اين مدعاست.
در يك مورد، در سال ١٣٤٦ شاه با برگزارى جشن تاجگذارى براى خود و همسرش فرح بهعنوان «ملكه ايران» هزينههايى انجام داد كه در تاريخ ايران بىسابقه است. در گزارش روزنامه كيهان در همان روزهاى برگزارى جشنتاجگذارى مىخوانيم:
پرآريل، جواهر ساز معروف فرانسوى كه در برابر جواهرات سلطنتى ايران شگفتزده و
[١]. حسين مكى، تاريخ بيست ساله ايران، ج ٦، ص ١٦٤.
[٢]. ميرزا حسن جابرى، تاريخ نصف جهان و همه جهان، ج ١، ص ١٥٩.
[٣].« گفتگو با دكتر محمدقلى مجد»، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، بهار ٨٢، ش ٢٥، ص ١٨٩.
[٤]. همايون الهى، اهميت استراتژيكى ايران در جنگ جهانى دوم، ص ٢٠٧.
[٥]. همان.