امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٨٧ - داورى شيرازى يا ميرزا محمد داورى
|
تن كوفته، سينه چاك گشته |
نا رفته به خاك، خاك گشته |
|
|
گفتند كه اين شكسته تن، كيست |
اين نوگل چاك پيرهن، كيست |
|
|
گفت اين تن قاسم فكار است |
پور حسن است و نامدار است |
|
|
ديدند تنى چو نونهالى |
بر خاك فتاده پاى مالى |
|
|
پيكان به برش به سر نشسته |
تير آمده تا به پر نشسته |
|
|
شمشير گرفته در دلش راه |
از سينه دريده تا تهيگاه |
|
|
دل جسته برون كه جاى من نيست |
اين خانه دگر سراى من نيست |
|
|
گفت اين گل گلشن امام است |
فرزند حسين تشنه كام است |
|
|
جمعى دگر آمدند جوشان |
رخساره پر آب و دل خروشان |
|
|
گفتند تنى به پاى آب است |
كآب از لب خشك او كباب است |
|
|
گفت اين تن مير نامدار است |
عباس دلير نامدار است |
|
|
مى گفت ز هر تنى نشانى |
گردش همگى به نوحه خوانى |
|
|
هر گوشه نشان ز شاه مى جُست |
از خيل ستاره ماه مى جست |
|
|
تا بر تن شه گذارش افتاد |
رفت از خود و در كنارش افتاد[١] |
|
[١] - چراغ صاعقه( مرثيه از مدينه تا مدينه)، به گزينش، على انسانى، نشر، جمهورى، تهران، ١٣٨٢. ص ٣٧٨- ٣٧٩.