امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٩٥ - سيد رضا مؤيد خراسانى
|
پرچم نهضت خونين شهيدان امروز |
گرچهبر دوش من و عمه افكار من است |
|
|
صبر را بينكهدر اينمرحلهاز وادى عشق |
سخت بيمارم و او باز پرستار من است |
|
|
آنكه در كرب و بلا بود انيس پدرم |
در ره شام بلا مونس و غمخوار من است |
|
|
در كنار شهدا جان مرا- باز خريد |
عمه ام بعد خداوند نگهدار من است |
|
|
خواهر كوچك من همچو گلى پرپر شد |
اشكمناز غم او شمع شب تار من است |
|
|
از غم اصغر و اكبر جگرم مى سوزد |
آهاز اين غم كه خداوند خبردار من است[١] |
|
او همچنين شيوه زندگانى حضرت امام سجاد (ع) را بعد از واقعه سرخ عاشورا و بعد از مشاهده آن تلخ كامى ها، چنين توصيف مى كند:
|
اينكيست؟ اينكهشام و سحرگريه مى كند |
مى سوزد و ز سوز جگر گريه مى كند |
|
|
برگرشته است از سفر شام و سالهاست |
كز خاطرات تلخ سفر گريه مى كند |
|
|
گريد مدينه از اثر اشك و آه او |
زيرا به هر گذار و گذر گريه مى كند |
|
|
يعقوب اگر ز هجر پسر سالها گريست |
اين يوسف از فراق پدر گريه مى كند |
|
|
هر شمع گريه مى كند اما ز يك شرار |
او در دلِ هزار شرر گريه مى كند |
|
|
با ياد كام خشك شهيدان كربلا |
بيند چو آب خون جگر گريه مى كند |
|
|
هر جا ميان كوچه و بازار اوفتد |
او را به شيرخواره نظر گريه مى كند |
|
|
ساكت نشسته است ز داغ يكى شهيد |
از داغ يك شهيد دگر گريه مى كند |
|
|
سرهاى رفته بر سر نى برده صبر او |
داغش به جان نشسته اگر گريه مى كند |
|
|
اين است يادگار شهيدان دشت خون |
كز داغشانبهشامو سحر گريهمى كند[٢] |
|
[١] - چراغ صاعقه( مرثيه از مدينه تا مدينه)، انسانى، على، نشر جمهورى، تهران، ١٣٨٢. ص ٤٠٠- ٤٠١.
[٢] - باران نور، مجموعه اشعار سيد رضا مؤيد، آرام دل، تهران، ١٣٩١، ص ٢٣٤- ٢٣٥.