امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١١٥ - عمان سامانى
|
گر بود بيهوش باز آرش به هوش |
در وحدت اند آويزش به گوش |
|
|
آنچه بر لوح ضميرت جلوه كرد |
جلوه ده بر لوح آن سلطان فرد |
|
|
هر چه نقش صفحه خاطر مراست |
وانچه ثبت سينه عاطر مراست |
|
|
جمله را بر سينه اش افشانده ام |
از الف تا يا به گوشش خوانده ام |
|
|
اينوديعترا پساز منحامل اوست |
بعد من در راه وحدت كامل اوست |
|
|
اتحاد ما ندارد حدّ و حصر |
او حسين عهد و من سجاد عصر |
|
|
من كى ام؟ خورشيد او كى؟ آفتاب |
در ميان بيمارى او شد حجاب |
|
|
واسطه اندر ميان ما تويى |
بزم وحدت را نمى گنجد دويى |
|
|
عين هم هستيم ما بى كم و كاست |
در حقيقت واسطه هم عين ماست |
|
|
قطب بايد گردش افلاك را |
محورى بايد سكون خاك را |
|
|
چشم بر ميدان گمار اى هوشمند |
چون من افتادم تو او را كن بلند |
|
|
كن خبر آن محيى اموات را |
ده قيام آن قائم باالذات را |
|
|
پس وداع خواهر غمديده كرد |
شد روان و خون روان از ديده كرد |
|
|
ذوالجناح عشقش اندر زير ران |
در روش گامى به دل گامى به جان |
|
|
گر به ظاهر گام زن در فرش بود |
ليك در باطن روان در عرش بود |
|
|
در زمين ار چند بودى ره نورد |
ليك سرمه چشم كروبيش گرد |
|
|
داد جولان سخن كوتاه شد |
دوست را وارد به قربانگاه شد[١] |
|
[١] - ديوان اشعار گزيده، عمان سامانى، دُرج، كتابخانه الكترونيكى.