امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٨٢ - حاج ميرزا حسن اصفهانى، ملقب به صفى عليشاه
|
من به زنجير تو دارم افتخار |
شير حق را نيست از زنجير عار |
|
|
ناطق آمد نقطه ذات على |
شد على برهان اثبات على |
|
|
كنز مخفى بود چون ذات على |
گشت از ذات على هم منجلى |
|
|
الغرض گرديد يكجا منجلى |
نقطه ذات حسين اندر على |
|
|
موج زن شد بحر زخار وجود |
وز على فرمود اظهار وجود |
|
|
چون على در ملك دين شد پادشاه |
عزم ميدان كرد شاه از خيمه گاه[١] |
|
وى همچنين مكالمه اى ديگر از امام شهدا با سيّد سجّاد (ع) را به نظم كشيده است:
|
كرد او را بانگ شه كاى شير حق |
مر كه دارى عار از زنجير حق |
|
|
ور ندارى ننگ مردانه و دلير |
بايدت گشتن به راه حق اسير |
|
|
بر اسيرانى تو مير قافله |
شير حق را ننگ نبود سلسله |
|
|
سلسله عشقست و حقّت شيربان |
دل بر آن زنجير خوش كن شيرسان |
|
|
اين اسيرى از شهادت سر بود |
زير تيغت هر دمى صد سر بود |
|
|
نيست هركس قابل زنجير دوست |
بر تو اين زنجير شد تقدير دوست |
|
|
تو وجود مطلقى دور از گله |
ذات پاكت را تعيّن سلسله |
|
|
كاى وجود لا بشرط اى بىگله |
گرددش تنگ از تعيّن حوصله |
|
|
ذات مطلق را تعيّن حوصله است |
لا بشرطى لازمش اين سلسله است |
|
|
سلسله معلول و علّت شير بود |
پس نشايد شير بىزنجير بود |
|
|
ز آنكهعلّتمنفكاز معلول نيست |
نزد اهل دانش اين مجهول نيست |
|
[١] - دانشنامهى شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم، محمد زاده، مرضيه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، ١٣٨٦، جلد ٢، ص ٩٩٠- ٩٩١.