امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٢٠٨ - خليل شفيعى
خليل شفيعى
خليل شفيعى فرزند عباس در سال ١٣٤٢ ه. ش در شهرستان آبادان ديده به جهان گشود. از وى تا كنون كتابهاى متعددى كه بيشتر جمع آورى اشعار شاعران ديگر است به چاپ رسيده كه از جمله آنها مىتوان: «پرنيان محبت»، «نيستان»، «پرشكستگان عشق» و «رندان تشنه لب» را نام برد.[١] از اوست در مظلوميت امام سجاد (ع):
|
ماندهاى تا بكشى بار مصيبتها را |
تا كه آتش زنى از داغ، دل دريا را |
|
|
ماندهاى تا برود عشق به اوج ملكوت |
تا نگيرد نگه آينه را زنگ سكوت |
|
|
سبزمثلحسن و سرخ چنان خون خدا |
دست عباسى هرچند از او گشته جدا |
|
|
حلق اصغر شرر خون زده بر حنجر تو |
شعلهاز ديدهكشيده است على اكبر تو |
|
***
|
درد در سينه آن امّت بى درد نبود |
آه در شام سيه جز تو كسى مرد نبود |
|
|
مرد بود آرى همرزم تو زينب، زينب |
خطبهاى خواند كه آتش زد بر خرمن شب |
|
|
چه بهاو گفتىآن دم كه فرو مرد قرار؟ |
عمه آرام شو! آرام كه فرد است بهار |
|
|
پشت ما گرچه ز بد عهدى اين قوم شكست |
كشتى نوح زمان در گِل و خوناب نشست |
|
|
گرچه از داغ دلت مثل على شعلهور است |
رنجت افزون ز تماشاى گل و ميخدر است |
|
|
گرچه بر نى شرر خون خدا را ديدى |
اشكو مشكو علمو دست جدا را ديدى |
|
|
گرچه از داغ يتيمان تو گرفتى آتش |
همهسان سوختى و گشتى خاكستروش |
|
[١] - دانشنامهى شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم، محمد زاده، مرضيه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، ١٣٨٦، جلد ٢، ص ١٥٩٤.