امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ٢٠٠ - على انسانى
على انسانى
على انسانى فرزند اكبر در سال ١٣٢٦ ه. ش در شهر كاشان و در يك خانوادهى مذهبى چشم به جهان گشود.[١] وى تمام ذوق خود را وقف سرودن شعر در مدح و منقبت اهل بيت عليهم السلام كرده است. او اشعار بسيارى به ساحت مقدس امام سجاد (ع) تقديم كرده كه از جمله آنها غزلى است كه در اينجا به آن اشاره مى كنيم:
|
بيمار غير شربت اشك روان نداشت |
بودش هزار درد و توان بيان نداشت |
|
|
ماهى كه آفتاب ازو نور مى گرفت |
جز ابر خشك به سر سايبان نداشت |
|
|
دانى چرا ز آل پيمبر كشيد دست |
نقشى دگر به كار ستم آسمان نداشت |
|
|
تنهازمين نداشت به سر دست از فلك |
پايى به عزم پيش نهادن زمان نداشت |
|
|
يكسر به خاك ريخت گل و غنچه، شاخ و برگ |
آمد ولى ز باغ نصيبى خزان نداشت |
|
|
دانى به كربلا ز چه او را عدو نكُشت؟ |
تا كوفه زنده ماندن او را گمان نداشت |
|
|
از تبز بسكهضعفبر او چيره گشته بود |
مىخواستبگذرد ز سر جانتوان نداشت |
|
|
يك آسمان ستاره به ماه رخش ز اشك |
مىرفت و يكستاره بههفتآسمان نداشت |
|
|
در تركش دلش كه دو صد تير آه بود |
مىبرد وغير قامتزينبكمان نداشت.[٢] |
|
[١] - دانشنامهى شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم، محمد زاده، مرضيه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، ١٣٨٦، جلد ٢، ص ١٤٢٧.
[٢] - چراغ صاعقه( مرثيه از مدينه تا مدينه)، به گزينش، على انسانى، نشر، جمهورى، تهران، ١٣٨٢. صفحه ٤٠٤- ٤٠٥.