امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٤٤ - حاج ميرزا محمدمهدى محى الدين الهى قمشهاى
در ميان ازدحام پيرى غافل ولى روشن دل از اهل شام چون اسيران را ديد گفت شكر خدا را كه اسير شديد و خاطر خليفه اسلام از شر شما خارجيان آسايش يافت سخن او بسمع مبارك امام سجاد رسيد وى را خواست و بدو فرمود اى شيخ تو كه بر اسيرى ما شكر كردى ما را شناختى آيا آيه وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً از قرآن خواندهاى آيا آيه (فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى) را خواندهاى عرض كرد بلى فرمود مىدانى اين آيات در حق ماست عرض كرد نه مگر شما كيستيد فرمود ما عترت پيغمبريم چون شيخ حضرت سجاد را شناخت بسى گريان و پشيمان شد و از حضرت معذرت خواست و بدرگاه خدا درخواست عفو نموده و از يزيد و اتباعش بيزار گرديد.
|
مردى از آن خاك كه ويرانه باد |
چشم چه بر فوج اسيران گشاد |
|
|
گفت سپاس ايزد سبوح را |
آنكه عطا كرد بتن روح را |
|
|
كز شر و آشوب شما گمرهان |
لطف حق آسود خليفه جهان |
|
|
زين عباد اين سخن اصغا نمود |
گفت كه اى شيخ ببايد زدود |
|
|
از دل تو زنگ خطا و غلط |
تا كه ز قرآن شنوى چند خط |
|
|
خواندهاى اى شيخ ز قرآن حق |
آيه لا أسألكم در ورق |
|
|
آيه تطهير و خمس خواندهاى |
از چه در آئين بغلط ماندهاى |
|
|
ما به خدا مقصد اين آيتيم |
آل پيمبر علم ملتيم |
|
|
ما به خدا خويش رسول اللهيم |
معدن علميم و ز وحى آگهيم |
|
|
ما به خدا صاحب سر حقيم |
والى ملكيم و شه مطلقيم |
|