امام سجاد در آيينه شعر فارسى - نقوى، محمد باقر - الصفحة ١٠٨ - احمد صفايى جندقى
|
از دوستانش آن همه يارى يقين نبود |
وز دشمنان هم اين همه خوارى گمان نداشت |
|
|
از بهر دوستان وطن غير داغ و درد |
مىرفت سوى يثرب و هيچ ارمغان نداشت |
|
|
تا شام هم ز كوفه در آن آفتاب گرم |
جز سايهى سر شهدا سايبان نداشت |
|
|
از يك شرار آه، چرا چرخ را نسوخت |
در سينه آتش غم خود گر نهان نداشت؟ |
|
|
وز يك قطار اشك چرا خاك را نشست |
گر آستين به ديدهى گوهرفشان نداشت؟[١] |
|
وى همچنين در غزل ديگرى از زبان امام سجاد (ع) وقايع كربلا را بازگو كرده و اوج غم و اندوه وارد شده به اهل بيت (ع) را به تصوير مى كشد.
|
اى كشته جفا سوى ما يك نظر ببين |
ما را چو باد زين سر كو بى سپر ببين |
|
|
بگشاى چشم و پرده نشينان قدس را |
سياره وار گرد جهان در بدر ببين |
|
|
اين كاروان قافله سالار، كشته را |
پايىز پيشو دلز پسآسيمه سر ببين |
|
|
پويمبهپاىخوفو خورمخوندلبه راه |
اسباب زاد و راحله ام زين سفر ببين |
|
[١] - مجموعه مراثى صفايى جندقى، توسط اسداله محبون جندقى، ١٣١٥ ه. ش.